آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣ - تعبير اميرالمؤمنين عليه السلام
داروفروشی خودش، يک خرازی فروش برای خرازی فروشی خودش، يک نانوا برای نانوايی خودش؛ هرکسی بايد بداند يک امانت به عهده او گذاشته شده و بايد اين پست و کار خودش و امانتی را که به او واگذار شده است صحيح تحويل دهد.
شخصی میگفت واعظی را دعوت کرده بوديم که بيايد ده شب منبر برود. (دو هفته است که مثالهايمان با واعظها میخورد.) با ما طی کرد که مثلًا هزار تومان میگيرد، از ساعت ٨ تا ٩. شب اول آمد از ساعت ٨ تا ٩ صحبت کرد. شب دوم آمد يک ده دقيقهای کسر گذاشت. يادداشت کردم. شب بعد آمد اندکی کمتر صحبت کرد؛ مجلس ديگر داشت میخواست به آن هم برسد. هر شب کم شد. شب آخر نيم ساعت بيشتر صحبت نکرد. من هم همه را يادداشت کردم؛ در مجموع حساب کردم که چند ساعت شده و به حسابی که طی کرده بودم آخر کار پاکت را به او دادم. وقتی که شمرد گفت: چرا کم دادی؟ گفتم من کم ندادم. گفت آخر مگر قرار ما اين نبود؟
گفتم مگر تو کم نگذاشتی که من کم دادم؟ تو میخواستی کم نفروشی تا من هم کم به تو ندهم. چطور از طرف تو وظيفهای نيست که يک ساعتِ خودت را به طور کامل بيايی صحبت بکنی، از طرف من وظيفه است؟ اگر من وظيفه دارم تو هم وظيفه داری. تو الآن برای اين شغل و کار گذاشته شدهای، تو هم وظيفه داری بيايی اينجا يک ساعت برای مردم حرف بزنی. تو از آنجا کسر میگذاری، میخواهی من در پولش کسر نگذارم؟!
به هر حال مسأله امانات چنين چيزی است. از اين جهت است که از خلافت و حکومت تعبير به امانات شده است. به مردم گفتهاند اينها امانتهای الهی است و هر کسی صلاحيت عهدهداری چنين اماناتی را ندارد، افراد صلاحيتدار خاص بايد باشند.