آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٥ - اطلاع یافتن پیامبر صلی الله علیه و آله از آینده فرزندان خود
پیغمبر اکرم علت گریه را سؤال کند.فهمیدیم یک امر تازهای است، پیغمبر است و خبر از آسمان و وحی و اینگونه مسائل. روایت میگوید یک وقت امام حسین، همین طفل کوچک، از جا حرکت کرد (تدبیر و کار را ببینید)، رفت مقابل جدش که نشسته بود، اول دو پای کوچکش را یکی روی این زانوی جدش و یکی روی آن زانوی دیگر گذاشت (نه اینکه همینطور که نشسته است سؤال کند) بعد سر جدش را محکم به سینهاش گرفت و چسباند. (چون پاهایش را روی زانوی جدش گذاشته بود سر جدش را زیر چانه خودش چسباند و محکم گرفت.) سر پیغمبر به سینه امام حسین محکم چسبیده بود.
میدانید در این حال، وقتی که بدنها با یکدیگر تماس میگیرد، یک بچه کوچک، طفل بسیار بسیار عزیز پیغمبر و آن علائقی که پیغمبر دارد، چگونه آن محبتهای پیامبر به جوش میآید. دستهایش را هم به سر پیامبر قلاب کرد و چسباند. همین که خوب پیامبر را محکم در بغل گرفت و مطمئن شد که تمام عواطف او را به جوش آورده است، یکمرتبه گفت:«یا جَدّاه!ما یبْکیک» پدر جانم چرا گریه میکنی؟
علتش را به ما بگو.
آنگاه پیغمبر اکرم شرح داد، فرمود: جبرائیل بر من نازل شد و در این حال آینده فرزندان مرا برای من شرح داد و از آن جمله اینکه بر حسین من چه خواهد گذشت و در کجا دفن خواهد شد و بعد قبرش چگونه مطاف زوّار خواهد بود! آنگاه سؤال و جوابهایی در این زمینهها رد و بدل میشود.
اینها نشانههای زیادی است از محبت پیغمبر اکرم نسبت به حسین بن علی علیه السلام؛ لهذا فرمود:«حُسَینٌ مِنّی وَ أَ نَا مِنْ حُسَینٍ، احَبَّ اللَّهُ مَنْ احَبَّ حُسَیناً» حسین از من است و من از حسینم؛ خدا دوست میدارد هر