آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١ - شباهت و تفاوت دستورات خدا و دستورات طبیب
بخوری به خود ستم کردهای، والّا به حال طبیب هیچ فرق نمیکند که تو بخوری یا نخوری.
اوامر الهی از یک نظر عیناً همینطور است. متکلمین اصطلاحی دارند، میگویند: «ا لْواجِباتُ الشَّرْعِیةُ ا لْطافٌ فِی الْواجِباتِ الْعَقْلِیة» یعنی چیزی را که شرع واجب کرده است یک لطف و یک راهنمایی است به چیزی که عقل آن را واجب میکند؛ یعنی چیزی است که اگر خود عقل انسان هم آن را کشف کند واجب میکند.
شارع راهنمایی میکند به چیزی که اگر عقل به آن برسد خود عقل هم کافی است.
اگر طبیب به انسان میگوید: تو بیماری قند داری خربزه نخور، این چیزی است که تو خودت هم اگر معلومات طبیب را میداشتی حکم میکردی، یعنی عقل خودت هم حکم میکرد که نباید بخوری.
ولی یک تفاوت میان امر خدا و امر طبیب هست و آن این است که طبیب فقط راهنماست و بس؛ او دیگر مقام مُطاعیت ندارد؛ یعنی مریض مقامش نسبت به طبیب مقام عبد و مولی نیست. [رابطه] عبد و مولی حساب دیگری هم [ایجاد میکند. فرض کنیم دستوری از طرف خدا هست که] برای ما هیچگونه مصلحتی ندارد. البته چنین امری وجود ندارد، ولی اگر ما فرض کنیم که خدا به ما امر کرده به چیزی که هیچگونه مصلحتی برای ما ندارد، آیا باز عقل میگوید اطاعت امر خدا واجب است یا نه؟ اگر طبیب به ما دستوری میداد که ما یقین داشتیم این دستور هیچ فایدهای به حال ما ندارد ما نباید عمل کنیم، چون طبیب فقط راهنماست. اما اگر خدا امری کند و ما فرض کنیم- که فرض امر