آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٤ - داستان شیخ بهایی و پیشخدمتش
حال اگر نمیکنید، نکنید ولی به هر حال حقیقت این است.«قالَ اوْسَطُهُمْ ألَمْ اقُلْ لَکمْ لَوْلا تُسَبِّحونَ» به شما نگفتم این حرفها را نزنید، از خدا بترسید، خدا را تسبیح کنید؟ یعنی از این حرفهای خودتان توبه کنید، اینها خدا را فراموش کردن است، از خدا غافل شدن است، خدانشناسی است.
در این وقت که دچار بلایا شدند- چون بالاخره هر چه بود اینها مؤمنزاده بودند، پدرشان مرد مؤمنی بود- گفتند:«سُبْحانَ رَبِّنا انّا کنّا ظالِمینَ» منزّه است پروردگار ما؛ ما بد کردیم، ما مردم ستمکاری بودیم.«فَاقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ یتَلاوَمونَ» آنگاه بعضی به بعض دیگر رو کردند، یعنی شروع کردند با یکدیگر حرف زدن، خودشان را ملامت میکردند، یکدیگر را ملامت میکردند، این میگفت تقصیر تو شد که این حرف را زدی، آن میگفت: خیر، تو این حرف را زدی، تقصیر تو شد.
مرتب به گردن یکدیگر میانداختند و یکدیگر را ملامت میکردند. ولی بالاخره همه فهمیدند که گنهکارند.
بعد از اینکه یکدیگر را ملامت کردند، همه به خطای خودشان اقرار و اعترف کردند:«قالوا یا وَیلَنا انّا کنّا طاغینَ» وای به حال ما، عجب ما طغیانگر شدیم! یعنی همینقدر که پدر ما مرد و ما خود را دارای چیزی دیدیم، چقدر زود طاغی شدیم و طغیان کردیم!«عَسی رَبُّنا انْ یبْدِلَنا خَیراً مِنْها انّا الی رَبِّنا راغِبونَ» این اظهار توبه آنهاست: ما دیگر بعد از این راغب به سوی پروردگار خودمان هستیم، یعنی راغب به عبادت و بندگی و اطاعت او هستیم و میخواهیم امر او را اطاعت کنیم، بر اساس رضای او عمل کنیم؛ امیدواریم که اگر اینچنین باشیم، پروردگار ما به ما بهتر از آنچه که بود عنایت بفرماید؛ امید است که پروردگار ما به ما عوض بدهد