آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٨ - انسان از نظر خُلق، بالقوه به دنیا می آید
انسان از نظر خُلق، بالقوه به دنیا میآید
خُلق- که اصطلاح «اخلاق» هم در میان علمای اسلامی از همین جا پدید آمده است- در مقابل خَلق است؛ خَلق داریم و خُلق. خَلق به صورت و بدن اطلاق میشود و خُلق به خصلتها و کیفیتهای روحی. انسان از نظر خَلق، بالفعل به دنیا آمده، یعنی در عالم رحم بدون اختیار او خلقش تمام میشود؛ ولی انسان از نظر خُلق، بالقوه به دنیا میآید و خودش است که باید برای خودش خُلق بسازد و به عبارت دیگر این خود انسان است که باید خودش را از نظر درون و روح و اندامهای روحی بیافریند. یک تفاوت حیوانات با انسان این است که حیوان وقتی که به دنیا میآید، چه از نظر جسمی و چه از نظر خصلتهای روحی، بالفعل به دنیا میآید، یعنی حیوان با یک سلسله غرایز به دنیا میآید و تا آخر هم همینطور است، تغییرپذیر هم نیست مگر در سطح بسیار کم؛ یعنی همینطور که بدن حیوان را میشود با تربیت فیالجمله تغییر داد، مثلًا یک اسب را در اثر تربیت، کمی اندامش را تغییر داد، خُلق حیوان را هم میتوان فیالجمله و به مقدار کم تغییر داد. هر حیوانی با هر صفتی که [به دنیا] میآید، [به آن صفت باقی است.] مثلًا اگر میگوییم سگ به حسب غریزه وفادار است و گربه به حسب غریزه بیوفا، آن دیگر غریزهاش وفاداری است و این هم غریزهاش بیوفایی است. تغییر دادن آن صفت، اگر هم بشود، بسیار بسیار کم است. روح و جسم در حیوان هماهنگاند.