قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٨١ - فصل نهم در توهم مذمت منطق و فلسفه از زبان اهل عرفان و ديگران و جواب آن است
نه محقق بود نه دانشمند *** چارپايى بر او كتابى چند
آن تهى مغز را چه علم و خبر *** كه بر او هيزم است يا دفتر
غرض اين كه علم منطق مثل ديگر علوم است , اگر علم سرمايه سعادت ابدى انسان نگردد همان بايد گفت كه حكيم سنايى گفته است :
علم كز تو تو را بنستاند *** جهل از آن علم به بود صد بار
ذوقى كه از آن نام برده ايم , تعريف آن در اصطلاح عارف سالك چنان است كه علامه قيصرى در شرح فص هودى فصوص الحكم فرموده است بدين عبارت :
المراد بالذوق ما يجده العالم على سبيل الوجدان و الكشف لا البرهان و الكسب , و لا على طريق الاخذ بالايمان و التقليد فان كلا منهما و ان كان معتبرا بحسب مرتبته لكنه لا يلحق بمرتبة العلوم الكشفية اذ ليس الخبر كالعيان ( ص ٢٤٥ چاپ اول سنگى ايران ) . يعنى ذوق آنى است كه عالم آن را به وجدان و كشف مى يابد نه به برهان و كسب , و نه به ايمان و تقليد , زيرا كه اگر چه برهان و كسب و ايمان و تقليد به حسب مرتبت خود معتبرند و لكن به مرتبت علوم كشفى نمى رسند چه اين كه علوم كشفى عيان است و آنها خبرند , و خبر به مرتبت عيان نبود .
قيصرى عرفان نظرى را نيز خبر مى داند نه عيان , و حق با اوست . پس مذمت اين فريق علم منطق را نه چنان است كه ديگران مى پندارند كه علم منطق منتج و موصل به مطلوب نيست , بلكه دعوت دانشمندان منطقى به مراتب عاليتر است كه عيان و ذوق و وجدان و شهود است , يعنى دعوت به عرفان عملى كه شعبه اهم اخلاق و مهمترين هم انسان است .
خلاصه اين كه نكوهش آنان نه تنها به علم منطق است بلكه به مطلق علوم عارى از سلوك عرفانى است زيرا كه حقيقت سلوك عرفانى تخلق به اخلاق