قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٨٠ - فصل نهم در توهم مذمت منطق و فلسفه از زبان اهل عرفان و ديگران و جواب آن است
شنيده مى شود , مثل اين كه شيخ شبسترى در گلشن راز مى گويد :
هر آن كس را كه ايزد راه ننمود *** زاستعمال منطق هيچ نگشود
و يا اين كه شيخ سعدى گفته است :
دگر زعقل حكايت به عاشقان منويس *** كه حكم عقل به ديوان عشق ممضى نيست
و يا اين كه ملاى رومى در مثنوى گفته است :
پاى استدلاليان چو بين بود *** پاى چوبين سخت بى تمكين بود
و مانند اين گونه گفتارها كه فراوان دارند . در پاسخ آن بايد گفت كه نظر عمده اينان دعوت اهل منطق به عرفان عملى است , چنانكه همين نكوهش را به كسانى كه فقط به عرفان نظرى اكتفا كرده اند دارند . و البته دارايى غير از دانايى است و دارايى خيلى هنر است . از دارايى تعبير به عشق و ذوق مى كنند كه چشيدن و يافتن و رسيدن است . عبارت پردازى و سجه و قافيه سازى صنعت است و ذوق و شهود مايه عزت و سبب سعادت است . لذا خواجه حافظ گويد :
حديث عشق زحافظ شنونه از واعظ *** اگر چه صنعت بسيار در عبارت كرد
و به همين مفاد و مضمون با عالمان و واعظانى كه در محراب و منبر ديگرند و چون به خلوت مى روند آن كار ديگر مى كنند سخن بسيار دارد . در كتب اخلاق در مذمت و اعظان و عالمانى كه صنعت و كسوت خود را تور شكار دنيا و كشكول گدايى خود قرار داده اند بسيار سخن گفته اند و بلكه آيات و روايات در اين موضوع بسيار است . اين قرآن كريم است كه مى فرمايد : مثل الذين حملوا التورية ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا ( جمعه ٦ ) يعنى :
علم چندان كه بيشتر خوانى *** چون عمل در تو نيست نادانى