قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٧٩ - فصل نهم در توهم مذمت منطق و فلسفه از زبان اهل عرفان و ديگران و جواب آن است

برخى است كه از روى سادگى و تعصب خام حتى از تفوه به علم منطق و كلام خوددارى مى كردند تا چه رسد به فلسفه و عرفان . راقم در اين موضوع بدانچه در تعليقات بر كشف المراد آورده است اكتفا مى كند و خواننده گرامى را بدانجا ارجاع مى دهد ( ص ٤٣١ ط ١ ) .

حقيقت اين است كه اشخاص متقشف در آغاز كار با منطق و كلام سخت ستيزگى نمودند , و پس از آن كه , على رغم خواسته آنان , منطق و كلام توامان و دوش با دوش پيش رفته اند , با فلسفه به عناد برخاسته اند , و تا ديدند كه بخردان به گفتارشان ارجى ننهادند فلسفه مشاء را تجويز و از اشراق و حكمت متعاليه منع كرده اند و تا با همت مردم دل آگاه حكمت و فلسفه الهى مطلقا رواج يافت . با علم انسان ساز و عظيم الشان عرفان اصيل اسلامى كه در واقع تفسير انفسى قرآن كريم است در افتادند . باكى نيست زيرا كه ذلك مبلغهم من العلم .

مطلب دوم اين كه نكوهش به علم منطق از ناحيه انحراف شگفت تاريخى است كه بايد بدان آگاه بود تا دانسته شود كه نكوهش در واقع به مردم بود نه به خود علم منطق .

بيانش اين كه در فصل چهارم گفته ايم كه اصحاب معارف در اصطلاح تفسير و كلام مثل براهمه اعتماد بر معرفت و عقل خود داشتند و مى گفتند ما را نيازى به پيامبران نيست , زيرا كه اگر احكام آنان موافق عقل و معرفت است همين است كه ما خود داريم و اگر مخالف عقل و معرفت است مسموع نيست . لاجرم معتقدان به پيامبران و اديان الهى آنان را ملحد مى دانستند و اعتماد آنان را بر دانش و بينش و كاوش علمى بر اساس علم منطق رد و نكوهش مى كردند , كه نكوهش به طور مستقيم به اصحاب معارف تعلق مى گرفت از اين روى كه فقط اعتماد بر عقل و معرفت خود كردند و در اين حد توقف نمودند , نه اينكه علم منطق را مذمت كرده باشند , و ديگران چون از واقعيت قضيه آگاه نبودند پنداشتند كه آنان به طور مستقيم علم منطق را نكوهش مى كردند و كم كم اين پندار نادرست را ندانسته دامن زدند .

مطلب سوم اين كه از زبان عارفان به نظم و نثر بسيار نكوهش عقل و منطق