صحيفه الحسن عليه السلام - حسن بن علی (ع ) - الصفحة ١٨٧ -           فصل دوم
واين امت شنيد كه پيامبر به پدرم مى فرمود : أو نسبت به من به منزله هارون به موسى است ، جز آنكه بعد از من پيامبرى نمى آيد .
وپيامبر خدا را ديدند ، در حاليكه أو را در غدير خم به امامت منصوب كرد ، وگفتارش را شنيدند كه براى أو به ولايت سخن گفت ، آنگاه امر فرمود كه شاهدين به غائبين اين خبر را برسانند ، پيامبر از ترس قومش ( از شهر خارج شد و ) به سوى غار رفت ، آنگاه كه تصميم گرفتند به أو مكر وحيله بزنند ، واين در حالى بود كه آنان را به راه حق مى خواند ولى يارانى نداشت كه از أو دفاع كنند ، واگر يارانى داشت با آنان مى جنگيد .
وپدرم نيز دست از جنگ برداشت واصحابش را سوگند داد واز آنان يارى خواست ، ولى كسى أو را يارى نكرد ، وبه فريادش نرسيدند ، واگر يارانى داشت دست از جنگ نمى كشيد ، وخداوند أو را در گشايشى قرار داد ، همچنانكه پيامبر در گشايش بود .
ومردم مرا خوار كردند ، ودر اين حال أي پسر حرب با تو بيعتكردم ، واگر يارانى داشتم كه مرا از تو رهائى مى دادند با تو بيعت نمى كردم ، وخداوند هارون را در زمانيكه مردم أو را ناتوان كرد وبه دشمنى اش پرداختند در حال گشايش قرار داد .