صحيفه الحسن عليه السلام - حسن بن علی (ع ) - الصفحة ١٦٥ -           فصل دوم
گرفت با معاويه صلح كند ، از خانه خارج شد تا اينكه أو را ديد ، هنگاميكه با يكديگر اجتماع كردند ، معاويه بالاى منبر رفت ودستور داد امامروى منبر يك پله پائين تر از أو بايستد .
آنگاه معاويه اينگونه سخن گفت : أي مردم اين حسن پسر على وپسر فاطمه است ، ما را شايسته خلافت دانسته وخود را سزاوار آن نمى داند ، وآمده است تا با اختيار صلح كند ، آنگاه گفت : أي حسن بايست .
امام برخاست واينگونه سخن گفت : سپاس خداى را سزاست كه به سبب نعمتها وپياپى بودن آنها ، وبرطرف ساختن شدائد وبلاها نزد دانايان وغير آنها شايسته حمد وستايش است ، بندگانى كه به وجودش اعتراف دارند ، بسبب آنكه بخاطر جلالت وبزرگيش از توهم بدور مانده ، واز آنكه اوهام به أو راه يابد برتر مى باشد ، واز آنكه در افكار مخلوقاتش قرار گيرد ، وعقول انديشمندان أو را احاطه نمايد اوج گرفته است .
وگواهى مى دهم كه معبودي جز أو نمى باشد ، در پروردگارى ووجود ويگانگى اش يكتاست ، بى نياز بوده وشريكي ندارد ، يكتائى است كه پشتيبان ندارد .
وگواهى مى دهم كه محمد بنده ورسول اوست ، اورا برگزيد وانتخاب كرد ، از أو خشنود شد ، واو را برانگيخت تا بسوى حق دعوت