صحيفه الحسن عليه السلام - حسن بن علی (ع ) - الصفحة ٢١٥ -           فصل دوم
فرزند كسى هستم كه بر بالاى كوههاى استوار رفته ، ومن پسر كسى هستم كه زيبائيهاى چهره اش را از حيا پوشانيد ، ومن پسر فاطمه برترين زنان هستم ، ومن پسر كسانى هستم كه عيوبشان اندك ودامنهايشان پاك است .
دراين حالت مؤذن اذان گفت ، وبيان داشت : گواهى مى دهم كه معبودي جز خداوند نيست وگواهى مى دهم كه محمد فرستاده خداست ، امام فرمود : أي معاويه ! محمد پدر توست يا پدر من ، اگر بگوئى پدر من نيست حق را پوشانده أي ، واگر بگوئى : آرى ، اقرار نموده أي .
سپس فرمود :قريش بر عرب افتخار مى كند كه محمد از آنانست ، وعرب بر عجم افتخار مى كند كه محمد از آنان مى باشد ، وعجم به عرب احترام مى گذارد چون محمد از آنانست ، حق ما را طلب مى كنند اما حقمان را به ما باز نمى گردانند .
( ٣٦ ) خطبهء آن حضرت در ترغيب مردم به پيروى از آنان أي مردم ! شهرها نابود وآثار از بين رفت ، صبر وشكيبائى اندك ،