صحيفه الحسن عليه السلام - حسن بن علی (ع ) - الصفحة ٢١٩ -           فصل دوم
نگردد ، وحقى كه مخفى نشود .
أي مردم ! از خواب غفلت برخاسته واز فرصت گسترده واز تاريكى بسيار ، واز كم بودن راه رهايى برخيزيد ، سوگند به آنكه دانه را شكافت وانسان را خلق كرد وعظمت را بر خود پوشانيد ، اگر از ميان شما گروهى با من باشند كه قلبهاى صاف ونياتي صادق داشته باشند ، كه در آن نفاق نبوده وقصد تفرقه افكني نداشته باشند ، قدم قدم با شمشير با آنان مى جنگم ، وشمشيرها ونيزه ها را در اطراف آنان قرار داده ، واسبها را در اطراف ايشان بحركت در آورم .
( ٣٧ ) خطبهء آن حضرت در علت صلح ايشانروايت شده : هنگامى كه امام با خنجر مسموم مورد حمله قرار گرفت به مكاني بنام ( بطن جريح ) كه عموى مختار بر آن حكومت مى كرد رفت ، مختار به عمويش گفت : بيا تا حسن بن على را گرفته وبه معاويه تسليم نمائيم ، هنگامى كه شيعيان قصد أو را دانستند قصد كشتن مختار را كردند ، عمويش از آنان خواست كه از أو در گذرند ، آنان نيز درگذشتند .