رساله وحدت از ديدگاه عارف و حکيم - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٧٧ - مضاهات بين وحدت و عدد در نسب و اضافات
من الخالق , فالامر الخالق المخلوق , والامر المخلوق الخالق
و اين امر يعنى اختلاف مراتب به لوازم و خواص و اشتراك آنها در مجموع آحاد بودن در خواص مربعات وفقى خيلى روشن است مثلا در اعمال جلالى مفرد بكار مى برند و در جمالى زوج كه اعداد متحابه اند لذا گفته شد :
چار در چار با هم آميزد *** پنج در پنج فتنه انگيزد
كنه المراد فى وفق الاعداد تاليف يعقوب بن محمد بن على طاوسى , و مفاتيح المغاليق تاليف محمود بن محمد دهدار متخلص به عيانى , و غايه المراد كمال تسترى , و وفق المراد فى علم الاوفاق و الاعداد تاليف فتح الله بن محمد رضا حسينى مرعشى شوشترى , در خواص اوفاق و اعداد حاوى كنوز رموز و اسرارند
در اول باب اول غايه المراد گويد :
از جمله خواص اين علم يكى آنست كه معرفت و يگانگى حضرت الله سبحانه و تبارك و تعالى كه اعظم علوم است برين مثال به استدلال حاصل مى شود كه حضرت الله تعالى اصل همه موجودات است , احديست لا شريك له , واحديست لا ضد له , جمله اشياء از اوست و بازگشت همه بدوست , تغير در او نيست و نقصان پذير نيست , افلاك و انجم اگر چه بسيط است علم عليمش به كل موجودات محيط است
آن فرد كه غير او احد نيست *** اصل عدد است و از عدد نيست
و همچنين اگر چه اعداد لايتناهى است , يكى است كه اصل جمله اعداد است و آن فرديست بى زوج و جمعيست بى فوج , حساب همه از اوست و نصاب همه بدوست , اگر چه الف است كه آن يك است الف است كه آن هزار است اگر چه چون نقطه بسيط است به همه اشياء محيط است
چون يكى اصل جمله عدد است *** جنبش جمله سوى اصل خود است
چون زيك جز يكى نشد صادر *** پس يكى بيش نيست آنچه صد است
نيك و بد خوب و زشت و كهنه و نو *** در جهان نيست كاندر و عدد است
احمد اندر ولايت احدى *** نيست احمد كه هر چه هست احد است
ور نه بيرون زعالم احدى *** نه نو و نه كهن نه نيك و بد است
و در كنه المراد در بيان مراد حكماء از لفظ وجود و وحدت و اين كه هيچ موجود