رساله وحدت از ديدگاه عارف و حکيم - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٢٥ - بسم الله الرحمن الرحيم عارف بمنزله كن الله تعالى است
شده باشد و آن روح عيسوى است كه ابراء اكمه و ابرص , و احياء موتى مى نمود , خلاصه اين كه انسان عيسوى مشرب را چنين دست تصرف است
تبصره خبر مذكور در نامه رساندن ملك به اهل جنت , براى اهل مرتبه عاليه جنت نيست زيرا كه جنت را درجات و مراتب است , اهل جنتى هستند كه از حق سبحانه بى واسطه سلام مى شنوند و مقام مى يابند , و براى اهل جنت ياد شده ملك واسطه بود فافهم
در دفتر دل كه پيشترك از آن ياد نموده ايم , برخى از گفته هاى اين كمترين در بسم الله و مقام كن اين است :
به بسم الله الرحمن الرحيم است *** كه عارف در مقام كن مقيم است
كن الله و بسم الله عارف *** چه خوش و زنند در بحر معارف
كن عارف كند كار خدايى *** به بين ايخواجه خود را از كجايى
مصور شد به انشاى پيمبر *** مثال بوذرى از كن اباذر
هر آن فتحى كه عارف مى نمايد *** به بسم الله آن را مى گشايد
بود هر حرف بسم الله بابى *** زهر بابى مراد خويش يابى
چو نورى برفراز شاهق طور *** حديثى از پيمبر هست ماثور
كه از امر الهى يك فرشته *** كه در دستش بود نيكو نوشته
بيايد نزد اهل جنت آنگاه *** بگيرد اذن تا يابد در آن راه
مقامى را كه انسانست حائز *** كجا افرشتگان را هست جائز
ببايد باريابند و اگر نه *** نباشد ره مر آنان را دگر نه
چو وارد شد بر آنان آن فرشته *** كه بدهد دست ايشان آن نوشته
رساند پيك حق با عزت و شان *** سلام حق تعالى را بديشان
سلام اسمى زاسماى الهى است *** چنانكه آخر حشرت گواهى است
نه صرف لفظ سين و لام و ميم است *** سلامى گر تو را قلب سليم است
تو آن اسم الهى سلامى *** اگر سالم بهر حال و مقامى
بماند سالم از دست و زبانت *** مسلمانان در عصر و زمانت
بود اسلام و مسلم هر دو مشتق *** از اين اسم سلام اى طالب حق
شدى سالم چو در فعل و كلامت *** فرشته آورد از حق سلامت
در اينجا چون فرشته در ميانست *** سلام حق رسان نامه رسانست