تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٦٥ - کلمهها
بهشتند و در آن جاودانانند.
٢٤- حکایت این دو گروه مانند نابینا و ناشنوا و بینا و شنواست، آیا این دو در وصف برابرند آیا پند نمیگیرید؟
کلمهها
ضائق: ضیق: تنگی. «الضیق ضد السعة» ضائق: تنگ شونده.
کنز: گنج. دفینه. مال اندوخته.
افتراه: افتراء: جعل دروغ. مفتریات: ساختهها و مجعولات، واحد آن مفتری است، فری در اصل بمعنی قطع است.
یبخسون: بخس: ناقص کردن. کم کردن، به معنی ناقص نیز آید لا یُبْخَسُونَ ناقص کرده نمیشوند یعنی اجرشان بی کم و کاست داده میشود.
حبط: حبط: بطلان. راغب گوید: حبط بر وزن شرف آنست که چهارپا به قدری علف خورد تا شکمش باد کند.
مریه: شک. راغب آن را تردد معنی کرده و از شک اخص میداند.
اشهاد: شهود و شهادت به معنی حضور و معاینه است، اشهاد جمع شاهد و شهداء جمع شهید است.
عوج:
(بر وزن عنب) اسم مصدر و بر وزن شرف به معنی کجی و انحراف میباشد طبرسی
فرموده: آن بر وزن عنب به معنی انحراف در دین و سخن گفتن ... است (اعراف/
٤٥).
لا جرم: ناچار. لا بد، لا محاله. اصل جرم (بر وزن عقل) به معنی بریدن است (قاموس قرآن).
اخسرون:
خسر (بضمّ اوّل) کم شدن و کم کردن، آن در قرآن پیوسته بضم اول آمده است.
خاسر: زیانکار، زیاندیده، اخسر: زیاندیدهتر