ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٣٦ - مقصود
است و ميداند كه سزاوار آنم. اين معنى با معنى اول نزديك است.
برخى گويند: مقصود قارون اين است كه اين مال را با دانش و كوشش خود بدست آوردهام. تجارتها و زراعتها و كارهاى ديگرى كه من كردهام ديگران نميكنند.
كلبى گويد: يعنى من صفت زرگرى و كيمياگرى ميدانم و ديگران نميدانند.
برخى گويند: يك بخش از دانش كيمياگرى را موسى بقارون تعليم داد و يك بخش به يوشع و بخش ديگرى را به پسر هارون. قارون آنها را فريب داد و همه را از آنها آموخت.[١]( أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً): مگر قارون نميدانست كه خداوند پيش از او بخاطر كفران نعمت كسانى را هلاك كرده بود كه از او نيرومندتر و پر جمعيتتر بودند. نظير قوم عاد و ثمود و قوم لوط و ...
سپس اين مطلب را بيان ميكند كه غرور قارون به مال و ثروت، خطاى بزرگى بود. زيرا در موقع عذاب، مال و ثروت بدرد او نخورد. همانطورى كه افرادى كه از او نيرومندتر و مالدارتر بودند از مال خود بهرهاى نبردند.
[١]- ابن مطلب بمتن آيه مربوط نيست. آنچه بر حسب تاريخ مسلم است، كيمياگران به هدف خويش هرگز نائل نشدهاند. البته مقصود اين نيست كه تبديل فلزى به طلا غير ممكن است زيرا در عصر ما كيمياگرى تحقق يافته و امكان تبديل هر فلزى به طلا هست و راه آن، وارد كردن الكترن در مدار اتم يا خارج كردن آن است. اشكالى كه دارد اين است كه اين كار پر خرج است و براى انسان صرف نميكند كه مبالغى هنگفت خرج كند براى اينكه مقدار كمى طلا از اين راه بدست آورد.
از اينكه گفتگو ميان قوم و قارون است بر مىآيد كه جمله(وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ ...) هم از قوم است به قارون نه از خداوند به موسى و نيز هيچ بعيد نيست كه همان قول ما قبل آخر درست و منظور اين باشد كه قارون از اين اموال فراوان دو استفاده ببرد: يكى استفاده شخصى به اندازهاى كه نياز دارد و ديگرى استفاده اجتماعى و خدمت كردن باجتماع و زير دستان و درماندگان بوسيله اين سرمايه هنگفت. قاعده طبيعى زندگى بشر هم همين است. بخصوص كه آنچه در معنى نخست ذكر شده مضمون همان جمله(وَ ابْتَغِ فِيما ..) است.