ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٦ - مقصود
(وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ): هر كه شكر كند براى خود اوست. زيرا نفع آن به خودش ميرسد نه به ديگران. چنان كه مىفرمايد:(إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ) (اگر خوبى كنيد، براى خودتان خوبى مىكنيد: اسراء ٧).
(وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ): و هر كه كفران نعمت كند، خداى من به بندگان نيازمند نيست، بلكه آنها به وى محتاجند كه ثواب و اجر از او بگيرند و خداى من بر همه بندگان خود چه شاكر و چه كافر و چه عاصى و چه مطيع، كريم است و كفر و عصيان ايشان وى را از فضل و احسان باز نميدارد.
(قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ):
سليمان گفت: تخت بلقيس را بنحوى متغير سازيد كه برايش ناآشنا باشد. مقصود سليمان اين بود كه ميزان خرد بلقيس را بدست آورد و معلوم دارد كه آيا بلقيس متوجه اين موضوع مىشود يا نه؟ برخى گفتهاند: ميخواست ببيند بلقيس از اينكه تختش را حاضر كردهاند متوجه عظمت خداوند و قدرت او و نبوت سليمان مىشود يا نه؟
ابن عباس مىگويد: جواهرات و نگينهايى كه بر تخت بود از آن جدا كردند.
مجاهد گويد: سرخ را سبز و سبز را سرخ كردند، عكرمه گويد: چيزى از آن جدا كردند و چيزى به آن افزودند.
(فَلَمَّا جاءَتْ قِيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ): هنگامى كه بلقيس آمد، از او پرسيدند: آيا تخت تو چنين است؟ وى بدون اينكه جواب قطعى بدهد، گفت:
مثل اينكه خودش است! و اين دلالت بر كمال عقل او ميكند. نگفت: آرى. زيرا در آن تغيير مشاهده كرد و نگفت: نه، زيرا ميديد با تخت خودش شبيه است. وانگهى او ميدانست كه آوردن تخت در اين مدت كوتاه، از قدرت بشر عادى خارج است.
مقاتل گويد: او تخت را شناخت. لكن او را به اشتباه انداخته، گفتند: تخت تو چنين است؟ او هم به ترديد افتاد و گفت: گويا همان است. و اگر به او گفته بودند: آيا تخت تو اين است؟ ميگفت: آرى.
عكرمه گويد: بلقيس حكيمه بود. فكر كرد اگر بگويم: اوست يا نه اوست،