ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٩٨ - مقصود
مذحج و حمير و انمار است. خثعم و بجيله از انمار است.
(إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ): زنى ديدم كه حاكم بر مقدرات ايشان بود و احدى بر او اعتراضى نداشت.
(وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ): همه چيز به او داده شده بود.
اين جمله اخبار از گسترش ملك اوست. يعنى همه چيزهايى كه مورد نياز ملوك است در اختيار داشت.
حسن گويد: اين زن بلقيس دختر شراحيل ملكه سباست.
مقاتل گويد: ٣١٢ رئيس تحت مشورت او بودند و هر كدام از اين رئيسان هزار مرد جنگى در اختيار داشت.
(وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ): او را تختى بود بزرگتر از تخت تو و جلو تخت او به ياقوت سرخ و زمرد سبز و عقب آن از طلا و به جواهرات رنگارنگ، تزيين شده بود. او را هفت خانه بود و هر خانهاى درى داشت بسته.
ابن عباس گويد: تخت بلقيس از لحاظ طول و عرض و ارتفاع، هر كدام سى ذراع بود.
ابو مسلم گويد: مقصود از عرش، مملكت است.
(وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ):
مشاهده كردم كه او و مردم همگى خداى يكتا را فراموش كرده، سجده خورشيد ميكنند و شيطان اعمال آنها را در نظرشان آرايش داده است.
(فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ): شيطان آنها را از راه حق باز داشته، از هدايت محروم شده بودند.
جبائى گويد: هدهد عارف به خدا نبود. اين مطلب را آن طورى بيان كرد كه كودكان ما بيان مىكنند. زيرا تكليف مخصوص فرشتگان و جنيان و انسان است.
همانطورى كه بچههاى ما عبادتهاى ما را مىبينند و تصور مىكنند كه خلاف آن باطل است، هدهد هم كه اعمال سليمان را ديده بود، تصور كرد كه خلاف عمل سليمان