ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٣ - مقصود
٣- وهب گويد: ميخواست بدينوسيله معجزهاى كند تا دليلى بر صدق نبوتش باشد. زيرا بلقيس اين تخت را بجا گذاشته و افرادى را به نگهبانى آن گماشته بود.
ابن عباس مىگويد: سليمان مرد مهيبى بود و كسى پيش او حرف نميزد تا وقتى كه وى سؤال ميكرد. روزى بر تختش نشست و در نزديكى خود غبارى ديد.
پرسيد: اين چيست: گفتند: يا رسول اللَّه، بلقيس است كه در اينجا فرود آمده است همين موقع بود كه سليمان گفت: چه كسى تختش را پيش از آنكه نزد من آيند مىآورد؟
در باره كلمه «مسلمين» نيز دو وجه است:
١- مقصود اين است كه آنها به حال ايمان و يكتا پرستى نزدش آيند.
٢- مقصود اين است كه آنها در برابر قدرت و سلطنتش تسليم شده باشند.
(قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ): ديو نيرومندى از جنيان گفت: پيش از آنكه از مجلس قضاوت برخيزى تختش را پيش تو حاضر ميكنم، كه من بر آوردن آن در يك مدت كوتاه قادر و براى حفظ جواهراتى كه در آن است، امينم.
از اين جمله استفاده مىشود كه قدرت قبل از فعل است و (چنان كه متكلمين ميگويند) لازم نيست بهمراه فعل باشد. زيرا ديو پيش از آنكه تخت را بياورد، مىگويد: بر آوردن آن قادرم.
سليمان از بامداد تا ظهر براى قضاوت بر مسند خود مىنشست، بديو گفت:
كسى ميخواهم كه سريعتر آن را حاضر كند.
(قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ):
وزير سليمان و خواهر زادهاش آصف برخيا كه از صديقين بود و اسم اعظم خدا را ميدانست، پاسخ سليمان را داد و براى اين كار داوطلب شد.
گفتهاند: اسم اعظم «اللَّه» و در مرحله بعد «رحمان» است. برخى گفتهاند:
«يا حى يا قيوم» است كه به زبان عربى «اهيا شراهيا» مىشود. برخى گفتهاند:
«يا ذا الجلال و الاكرام» و برخى گفتهاند «يا الهنا و اله كل شيء إلهاً واحدا لا اله