آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ٢

گيرنده بررسى‌هائى پيرامون «اندر رسيدن و گرويدن» (تصور و تصديق) است و از شناخت چيستى آنها كاوش و گفتگو مى‌كند.

اين نگاشته را به خواسته گروهى از دوستان راستان كه در اين فصل از زمان با اين نگارنده آميزش صديقانه داشتند پرداختم و از راه دوستى آنان را متعهد ساختم كه اين رساله را از دستبرد اغيار و نابكاران بدور دارند همه ما را سزد كه به انوار هستى‌بخش توانگر يكتا توسل جوئيم.

بايد آگاه بود كه علم عبارت است از حضور صورتهاى اشياء در پيش ذهن دانا و شناسنده‌ [١] و رابطه علم با معلوم بسان رابطه هستى است با آن ماهيت و چيستى كه هستى را پذيرفته است. [٢] و همانگونه كه هستى با


[١] اين تعريف تنها به علم حصولى ارتسامى اختصاص دارد و شامل علم حضورى كه خود عين معلوم عينى است، نمى‌شود. و علت اينكه فيلسوف تنها به تعريف علم حصولى ارتسامى پسنده كرده و از تعريف مطلق علم سرباززده، اين است كه اين علم ارتسامى حصولى است كه به تصور و تصديق بخش مى‌شود و علم حضورى اصلا اين بخش را نمى‌پذيرد.

اما سخن ديگر فيلسوف كه حقيقت علم را به‌سان هستى، و يا به گفته خودش در كتاب «اسفار» عين هستى بالفعل تعريف مى‌كند، پيرامون مطلق علم است كه شامل تمام بخشهاى علم مى‌گردد.

[٢] اين سخن كه حقيقت علم بسان هستى است و يا اصلا خود هستى است براساس آخرين تحقيقى است كه «فيلسوف» پس از بررسيهائى كه پيرامون حقيقت علم در كتاب «اسفار» به عمل آورده نشان داده است. او در «فصل چهارم» از «مرحله دهم» اين كتاب چنين مى‌گويد: «علم يك امر سلبى نيست و اگر «تجرد از ماده» صرفا يك امر سلبى باشد، آن هم با دلائلى كه گذشت، شايسته تفسير معنى علم نخواهد بود. و هم‌چنين علم يك «امر اضافى» نخواهد بود زيرا اضافه به معدوم و اضافه به نفس اين احتمال را نيز به كلى منتفى مى‌سازد.

بلكه علم وجود است آن‌هم نه هر وجودى بلكه «وجود بالفعل» نه وجود بالقوه، و آن هم نه هر وجود بالفعلى بلكه «وجود بالفعل خالص» و «محضى» كه به هيچ‌وجه مشوب به عدم نيست، و هر اندازه كه از آميختگى به عدم پالوده و خالص باشد به همان اندازه روشنائى علم افزون مى‌باشد.»

پاسخ اين پرسش كه چرا علم وجود بالفعل و محض است؟ اين است كه حقيقت علم به هر معنا كه باشد بالاخره نوعى حضور تمام معلوم در نزد عالم است. حال كه چنين است، وجودى كه به معناى حضور است ممكن نيست وجود «ماده» باشد زيرا «ماده اولى» هيچ‌