مبدا شناسى - کریمی، جعفر - الصفحة ٢٠
حاكى از تحقّق اصل هستى براى آن بداند. اما وجود خداى متعال «وجود صِرف» و «هستى مطلق» است و عقل نمىتواند هيچ ماهيتى را به آن نسبت دهد. پس تركيب از اجزاى تحليلى عقلى نيز در ساحت مقدس الهى راه ندارد.
قرآن كريم در هجده سوره، خداوند را به صفت غنا و بىنيازى توصيف نموده است.
يكى از لوازم اين صفت آن است كه او در وجود و هستى خود، به غير ذات خويش نيازى ندارد و تركيب ذات او از اجزاى خارجى و عقلى، ملازم با نياز آن ذات به اجزا مىباشد.
و اين با «غنىّ مطلق» بودن خداوند سازگارى ندارد. قرآن كريم مىفرمايد:
يا ايُّهَا النَّاسُ انْتُمُ الْفُقَراءُ الَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَميدُ «١» اى مردم، همه شما نيازمند به خدا هستيد و خدا بىنياز و ستوده شده است.
و نيز مىفرمايد:
قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ «٢» بگو خدا يگانه است.
مرحوم طبرسى در تفسير شريف مجمعالبيان مىنويسد: «احد» به كسى گفته مىشود كه در ذات و صفات خود تجزيه و تقسيم بر ندارد. «٣» مرحوم علّامه طباطبائى نيز مىفرمايد: «موجودى با صفت «احد» توصيف مىگردد كه هيچ نوع كثرت، نه در خارج و نه در ذهن، نپذيرد؛ تحت عدد و شماره واقع نگردد.» «٤» امير مؤمنان، حضرت على (ع)، در پاسخ مردى اعرابى كه در ميدان جنگ جمل، درباره معنا و حقيقت توحيد از آن حضرت سؤال نمود، فرمود:
اى اعرابى، اينكه مىگوييم خداوند واحد است، چهار معنا دارد: دو معناى آن درباره خدا و روانيست و دو معناى آن ثابت و مسلّم است. آن دو معنا كه روانيست، اين است كه كسى