عوام و خواص در قرآن - حیدری، احمد - الصفحة ٢٣
وانداشتند، بلكه در اتّخاذ روشى عاقلانه يارىاش دادند. آيات زير، حاكى از اظهار نظر آنان در جواب مشورت خواهى بلقيس است:
«يا ايُّهَا الْمَلَأُ افْتُونى فى امْرى ما كُنْتُ قاطِعَةً امْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ قالُوا نَحْنُ اولُوا قُوَّةٍ وَ اولُوا بَأْسٍ شَديدٍ وَالْامْرُ الَيْكِ فَانْظُرى ماذا تَأْمُرينَ» «١» اى بزرگان و سران! در مورد وظيفهام (موضعگيرى نسبت به نامه سليمان و دعوت او) به من نظر دهيد كه هرگز بى حضور و نظر شما كارى را فيصله ندادهام (و تصميمى قطعى نگرفتهام. سران دربار) گفتند: ماداراى توانمندى و اقتدار نظامى فراوانى هستيم (و اگر تصميم به جنگ بگيرى، در مقابل دشمن به شدّت مبارزه مىكنيم) ولى اختيار با توست. خوب بنگر كه چه دستورى مىدهى (دستورت بعد از مطالعه همه جوانب و مصالح باشد.)
اين آيات، نشان مىدهد بلقيس خودكامه و مستبد نبود و با تدبير، تعقّل و مشورت حكومت مىكرد و اطرافيان و مشاورانش نيز عاقل بودند و از چاپلوسى، مغرور كردن و تعريف و تمجيد بى جا احتراز داشتند. آنان در پاسخ مشورت خواهى ملكه، ضمن اعلام آمادگى براى نبرد و يادآورى قدرت و جنگآورى خود، او را به تأمّل و تدبّر در تصميم دعوت كردند. ملكه، خوى فسادانگيزى و ويرانگرى پادشاهان را يادآورى و پيشنهاد كرد با فرستادن هدايايى قيمتى و