زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧١ - امام در محراب شهادت
ام كلثوم نيز پس از آن كه خبر مرگ امام را از زبان خود آنحضرت شنيد، گريست. پس امام به او فرمود:
«امكلثوم مرا ميازار! اىكاش آنچهرا كه من مىبينم تو هممىديدى.
فرشتگان هفت آسمان را مىبينم كه پشت يكديگر صف كشيدهاند وپيامبران مىگويند: اى على بيا! آنچه پيش روى توست بسى بهتر از حالى است كه تو در آنى». [١]
امام سه روز پس از اين ضربه زنده ماند امّا حالش روز به روز بدتر مىشد. تا آن كه شب بيست و يكم فرا رسيد. آنحضرت به امام حسن عليه السلام وصيّت كرد و به ديگر فرزندش امام حسين عليه السلام آخرين وصاياى خود را گفت آنگاه با خانواده خود وداع كرد و با اطمينان و آرامش فرشتگان پروردگارش را استقبال كرد و روح پاك آنحضرت از كالبدش بيرون رفت. با شهادت امام فرياد و شيون دختران و زنان آنحضرت بالا گرفت و كوفيان دانستند كه اميرمؤمنان در گذشته است. مردان و زنان عزادار فوج فوج به منزل آنحضرت مىرفتند. غوغاى عظيمى بر پا شده و كوفه به لرزه در آمده بود. اين روز همچون روز در رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله بود.
امام حسن و امام حسين با هم پيكر امام را مىشستند و محمّد بن حنفيه بر روى بدن مبارك آنحضرت آب مىريخت. آنگاه با باقيمانده حنوط رسول خدا آنحضرت را حنوط كردند و در تابوتش گذاردند. امام حسن بر جنازه آنحضرت نماز خواند و او را شبانه تا پشت كوفه بردند
[١] - في رحاب أئمّة اهل البيت، ج ٢، ص ٢٥٥.