زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٢ - ياران پيامبر حاميان امام
حضرت فرمود: «على و فرزندان پاكش».
بدين ترتيب پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را مشخص كرد پس اى ابوبكر نخستين كس مباش كه بدان كفر ورزى. و خدا و پيامبرش را خيانت مكنيد و در امانات خود نيز خيانت روا مداريد درحالى كه خود بر آنها آگاهيد.
آنگاه ابو ايوب انصارى برخاست و گفت: «اى بندگان خدا! از خداوند در مورد اهل بيت پيامبرتان بترسيد و حقى را كه خداوند براى آنها مقرّر كرده بديشان بازپس دهيد. شما نيز سخنانى شبيه آنچه كه برادرانمان، جاى به جاى و مجلس به مجلس از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدهاند، شنيدهايد.
آنحضرت مىفرمود: اهل بيتم، پس از من، پيشوايان شمايند.
و به على اشاره مىكرد و مىفرمود: على امير نيكان و كشنده كافران است.
هركس او را بىيار و ياور گذارد بىيار خواهد ماند و هركس او را يارى رساند، يارى خواهد شد. پس از ستم خويش به خداوند توبه كنيد كه او توبه پذير و مهربان است و درحالى كه پشت كردهايد از او مگريزيد و روى برمگردانيد».
امام صادق عليه السلام فرمود: ابوبكر برفراز منبر خاموش نشسته بود و حرفى براى گفتن نمىيافت. عاقبت گفت: «من خلافت شما را برعهده گرفتهام حال آنكه بهترين شما نيستم مرا واگذاريد مرا واگذاريد» [١] پس عمر بن
[١] - حديث انصراف ابوبكر از خلافت با اين لفظ در الصواعق المحرقه ص ٣٠، و در الامامةوالسياسة ص ٢٠ آمده است. «همچنين پس از آنكه حضرت زهرا (س) در گفتگويى بهوى اظهار داشت كه: به خدا سوگند در هر نمازى كه بهجاى مىآورم ل لا بر تو نفرين مىكنم. ابوبكر درحالى كه مىگريست از خانه فاطمه بيرون آمد. مردم به سوى او آمدند و ابوبكر به ايشان گفت: هركس از شما شب را درحالى كه همسر خويش را در آغوش گرفته و از اهل خويش مسرور است به سر مىآورد. اينك مرا با مصيبت خودم رها كنيد من نيازى به بيعت شما ندارم و بيعت مرا فسخ كنيد.»
مؤلف مجمع الزوائد در ج ٥، ص ١٨٣ اين روايت را به نقل از طبرانى در كتاب الاوسط با اين لفظ نقل كرده است: «ابوبكر فرداى روزى كه با وى بيعت شد برخاست و براى مردم خطبهاى ايراد كرد و گفت: اى مردم! من راى خود را از شما بازپس مىگيرم چراكه من بهترين شما نيستم. شما نيز با بهترينتان بيعت كنيد.»
ابن ابى الحديد اين روايت را در شرح نهج البلاغه ج ١، ص ٥٦ نقل كرده و گفته است: «روايتها در اين باره مختلف است.»