زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٩٤
آن مرد گفت: به پسر عمويت نزديك شو كه تو سزاوارتر از منى. پس على سر پيامبر را به دامان گرفت. چون پيامبر بيدار شد سراغ آن مرد را گرفت، امام گفت: او چنين و چنان بود. آنگاهپيامبر صلى الله عليه و آله گفت: او جبرئيل بوده است. با من سخن مىگفت تا دردم سبك شود.
در خبرى ديگراست كه جبرئيل بهپيامبر ديكته مىكرد پس آنحضرت برخاست و به على دستور داد تا وحى را بنويسد.
محمّد بن عمرو به اسناد خود از جابر بن عبداللَّه نقل كرده است كه گفت: رسول خدا فرمود:
هيچ قومى از مشركان مرا نافرمانى نكردند مگر آنكه تيرى الهى به سوى آنان انداختم پرسيدند: اى رسول خدا تير الهى چيست؟ فرمود:
«على بن ابى طالب است او را در هيچ جنگى نفرستادم و براى هيچ مبارزهاى اعزام نكردم مگر آنكه جبرئيل را از جانب راستش و ميكائيل را از طرف چپش و ملكالموت را پيشارويش و ابرى سايه گستر رابر فراز سرش مىديدم تا زمانى كه خداوند بهترين يارى و پيروزىاش را نصيب او مىكرد».
روايات ديگرى درباره مشاهده جبرئيل توسّط امام، به صورت دحيه كلبى هنگامى كه او را بدان نامها خوانده بود و نيز هنگامى كه سر رسول خدا صلى الله عليه و آله را به دامان گرفته بود و جبرئيل به وى گفت:
تو نسبت به رسول خدا از من سزاوارترى و همچنين زمانى كه بر پيامبر املاى وحى مىكرد و خواب پيامبر را فرو گرفت و وقتى كه شترى