زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧ - جوان خجسته
گشوده شد. امام آن روز ده سال داشت. آرى او انسان ديگرى جز محمّد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله را نمىشناخت كه تمام معانى فضيلت و والايى و صداقت و امانت و مهربانى و احسان به مردم و رسيدگى به حال خويشاوندان در وى جمع شده باشد و او را از ديگران متمايز كند. پس چگونه مىتوانست او را تصديق نكند و پيرو او نگردد؟
روزى پيامبر او را به نماز فراخواند آنحضرت بپا خاست و آداب نماز را فراگرفت و به مسجد الاقصى، قبله نخست مسلمانان، روى كرد و با پيامبر نماز گزارد. خديجه، همسر پيامبر، نيز در پشت آن دو نماز مىگزارد. در آن زمان تنها اين سه تن بودند كه با ديگران تفاوت داشتند. آنان با نماز خواندن به درگاه خدا تضرّع و زارى مىكردند و آياتى از قرآن مىخواندند كه بر هدايت آنان بيفزايد و جانشان را از ايمان و اطمينان لبريز سازد.
اينك نخستين سلول زنده، درميان ميليونها سلولمردهدر جامعهبشرى جان مىگرفت. اين سلول تلاش مىكرد تا حجم و نيروى خود را افزايش دهد و به خواست خدا زندگى را در كالبد ديگر سلولها به جريان اندازد.
از اين بُرهه است كه زندگى على عليه السلام با جهاد و فداكارى پيوند مىخورد.
او اكنون دو سال است كه از خانه كفيلش به خانه پدرش نقل مكان كرده است.
امّا درهمين دو سال بازهم بيشتر اوقات او در خانه خديجه و در جوار پيامبر صلى الله عليه و آله سپرى مىشود تا آنحضرت هر روز پرچمى در معارف و آداب