زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٢٠ - جنگ جَمَل
على عليه السلام بر عهده داشت.
و در روز آخر جنگ بر شترى كه پرچم ناكثان بروى آن بود، حمله كرد. چون شتر بر زمين افتاد تمام دشمنان تار و مار شدند و جنگ با پيروزى امام پايان يافت. جارچى آنحضرت در پى اين پيروزى، به دستور امام بانگ برداشت كه: فراريان را تعقيب نكنيد و مجروحان را نكشيد و به خانهها گام ننهيد و سلاح و لباس و وسايل دشمنان را برنداريد هر كس سلاح به زمين گذارد و نيز هر كس كه در خانهاش را ببندد در امان است.
پس از فرو نشستن آتش جنگ، على عليه السلام به طرف عايشه تنها رهبر زنده مخالفان رفت. صفيه دختر حارث كه فرزند خود را در اين جنگ از دست داده بود، به استقبال امام آمد و به آنحضرت گفت:
اى على! اى قاتل دوستان! اى از هم پاشنده جمع! خداوند فرزندانت را يتيم كند چنانكه تو فرزندان عبداللَّه (پسرش) را يتيم كردى.
امام به سخنان او اعتنايى نكرد و از كنار او گذشت. سپس نزد عايشه رفت بر او سلام داد و در كنار او نشست. عايشه زبان به پوزش گشود و گفت: من كارى نكردم. چون امام از نزد عايشه بيرون آمد، دوباره صفيه سخنان زشت خود را بر زبان راند امّا آنحضرت به او توجّه نكرد ولى در حالى كه به برخى از خانهها اشاره مىكرد، گفت: بدان كه اگر مىخواستم، مىتوانستم درِ اين خانهها را بگشايم و كسانى را كه در آن پناه گرفته اند، بكُشم. سپس درِ اين يك خانه را باز كنم و كسانى را كه در