زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٧ - امام چگونه خواستار حقّ خود شد
سادهلوحانهاى زير سؤال مىرود.
دهها و صدها مدرك دينى و تاريخى، كه كمترين گمانى در صحّت آنها راه ندارد، بر اين نكته تأكيد مىكنند كه اطرافيان پيامبر صلى الله عليه و آله جز بشر نبودهاند. برخى از آنان صالح و درست كردار و بسيارى از آنها از منافقان و فاسقان بودهاند. درميان آنان كسانى يافت مىشدند كه على عليه السلام درباره آنان چنين مىفرمايد:
«آنان در حالى كه همه شب را با سجده و قيام مىگزراندند، ژوليده موى و غبار آلوده خود را به روشنائى صبح مىرساندند .. گونه و پيشانى را به نوبت بر خاك مىنهادند و ياد معاد چونان گدازه آتشفشانى از جاى مىكندشان و به پا مىجستند» [١]
و كسانى ديگرى نيز بودند كه به قدرت عشق مىورزيدند و از كُشته پُشته مىساختند تا بالاخره به مقصود خود دست يابند. بدون آنكه دين يا وجدانشان آنان را از اين كار باز دارد. درميان آنان كسانى بودند كه بسيار دروغ مىگفتند تا آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله خود از وجود چنين افرادى بيمناك بود و به مسلمانان مىفرمود:
«پس از من ياوه گوييها فراوان شود. پس هركس بر من دروغ بندد جايگاهش در آتش دوزخ خواهد بود».
درميان آنان كسانى بودند كه خداوند درباره ايشان مىفرمايد:
(وَمَا مُحمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ
[١] - نهج البلاغة، خطبه ٩٧.