زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١١١ - جنگ جَمَل
سالها بعد همين ابن جربوز همراه با خوارج نهروان به روياروئى امام آمد و در همان نبرد به قتل رسيد. [١]
از خواندن برگهاى تاريخ در مىيابيم كه زبير و طلحه و عايشه هر يك در حركت خود ترديد داشتند و هر كدام از آنها بارها تصميم گرفتند از اين جنگ منصرف شوند. امّا دستى پنهان، هر بار عزم آنان را تجديد مى كرد و از نو آنان را به قلب فتنه سوق مى داد!
طلحه به بصره آمد و براى مردم سخنرانى كرد و آنان را به خلع امام از خلافت تشويق نمود. مردم از وى پرسيدند: ابو محمّد! نامه هايى كه از سوى تو به ما مى رسيد غير از اين بود كه اكنون مى گويى! طلحه خاموش شد و جوابى نيافت و زبير را براى سخنرانى پيش فرستاد.
عايشه نيز در مسير حركت خود به بصره با چاه آبى به نام «حوأب» رو به رو گشت. سگهاى اطراف اين چاه به وى پارس كردند. عايشه پرسيد: نام اين چاه چيست؟ گفتند: حوأب. ناگهان عايشه بانگ برداشت و بر بازوى شترش زد و آن را خوابانيد و سپس گفت: به خدا سوگند: به خدا سوگند من مصداق حديث سگهاى حوأب هستم. مرا باز گردانيد. مرا باز گردانيد.
بدين سبب عايشه و همراهانش يك شبانه روز در كنار چاه حوأب اردو زدند. امّا عبداللَّه بن زبير حيلهاى به كار بست و چهل نفر و بنابر قولى ديگر پنجاه نفر از باديه نشينان را حاضر كرد و بديشان رشوه داد تا نزد
[١] - فى رحاب أئمّة اهل البيت، ص ٣٩، به نقل از ابن ابى الحديد.