يس اسماى حسناى الهى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٧ - استفاده از كلمهى«امام» به جاى«كتاب»
گفته مىشود. اگر مثال بىربط باشد، مُضحك است. اگر ابتدا بگويم:
كُلُّ فاعِلٍ مَرفُوعٌ [١]؛ بعد در مقام تمثيل بگويم: مثل كلمهى «غلامُ زَيْدٍ» خندهدار است؛ چون مثالى كه بكار بردم، مناسب براى بحث مضاف و مضافٌ اليه و علامت اعراب جَر است و نه بحث فاعل و اعراب رفع.
در اين جا هم قرآن، بعد از آيهى «وكُلَّ شَىءٍ احْصَيْناهُ فى امامٍ مُّبينٍ» مىفرمايد:
«وَ اضْرِب لَهُمْ مَثَلًا اصْحابَ الْقَريَةِ اذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ»
و اين تمثيل نشان مىدهد كه آن «امامِ مبين» همين «مُرسَل» است. گويا وقتى خداوند فرمود: «فى امامٍ مبين» اين سؤال نهفته است كه مثل چه؟ و خداوند پاسخ مىدهد:
«وَ اضْرِبَ لَهُمْ مَثَلًا اصْحابَ الْقَريَة اذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ».
بنابر اين، «امام مبين» يعنى: پيغمبران و اوصياء كه در طليعهى آنها پيامبر ما، پيامبر رحمت، محمّد صلى الله عليه و آله و امام اميرالمؤمنين عليه السلام مىباشند.
اين استفادهى ما از قرآن بود؛ ممكن است ديگران استفادههاى ديگرى بكنند.
ممكن است كسى بگويد:
آيهاى در قرآن داريم كه نشان مىدهد منظور از «امام»، «كتاب» است. و آن اين آيه است: «وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَاماً وَرَحْمَةً» [٢]
و پيش از آن، كتاب موسى كه پيشوا، و رحمت بود ...
اين سخن صحيح به نظر نمىرسد. اگر «امام»، بدل يا عطف بيان «كتاب» بود، طبق قواعد زبان عربى، بايد مرفوع باشد؛ چون تابعِكتاب مىشود و
[١] -/ علامت اعرابى هر «فاعل» رفع يا ضمّه است.
[٢] -/ هود، ١٧.