يس اسماى حسناى الهى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٦٦ - فضيلت على عليه السلام بر حضرت ابراهيم عليه السلام
مىكند و مىگويد:
«قالَ ربِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتِى عاقِرًا».
او عرض كرد: پروردگارا چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد، در حالى كه پيرى به سراغ من آمده و همسرم نازا است.
خداوند در جواب زكريا مىفرمايد:
«قالَ كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَىَّ هَيِّنُ وَقَد خَلَقتُكَ مِن قَبلُ وَلَم تَكُ شَيئاً» [١].
فرمود: (اين گونه است؛ پروردگارت گفته اين بر من آسان است؛ وقبلا تورا آفريدم در حالى كه چيزى نبودى.)
بدينگونه خداوند هر كارى را بخواهد انجام مىدهد.
سپس خداوند مىفرمايد:
«قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّى ايَةً قَالَ ايَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النّاسَ ثَلثَةَ أَيَّامٍ الّا رَمْزًا» [٢]
(زكريا) گفت: پروردگارا! نشانهاى براى من قرار ده. گفت: نشانهى تو آن است كه سه روز جز به اشاره و رمز با مردم سخن نخواهى گفت (وزبان تو، بدون هيچ علت ظاهرى، براى گفتگو با مردم از كار مىافتد.)
اين وضعيّت با فضاى حاكم بر آيهى شريفهى «انَّما يُريدُ اللَّه ليُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اهْلَ الْبَيْت» [٣] متفاوت است. هر كدام از انبيا را كه در مقابل اهلبيت عليهم السلام قرار مىدهيم و به مقايسه مىنشينيم، آنگاه معلوم مىشود كه آنها به مرحلهى اعلى نرسيده بودند. به هر تقدير حضرت ابراهيم عليه السلام به رغم اينكه شيخالأنبياست و خيلى مقام والايى دارد، احساس نياز كرد كه باور قلبى خود را در خصوص زنده شدنِ مُردگان به نحو عينى و عملى مشاهده كند.
[١] -/ آل عمران، ٤٠.
[٢] -/ آل عمران، ٤١.
[٣] -/ احزاب، ٣٣.