يس اسماى حسناى الهى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٨٧ - گفتگوى حضرت سليمان با مورچگان
پاك ومنزه است كسى كه اين را مسخر ما ساخت وگرنه ما توانايى تسخير آن را نداشتيم.
ما قدرت و طاقت نداريم كه اين چهارپايان را رام كنيم. يك شتر بزرگ را مىبينيد كه بچّهاى افسارش را گرفته و به حركت وا مىدارد. معلوم است كه اين بچّه آن را رام نكرده؛ خدا آن را رام كرده است. پس من چيزى نيستم؛ به خود نبالم؛ خود را بزرگ نشمارم.
اين آيات مىآموزند كه بايد انسان هنگامى كه ممكن است شيفتهى چيزى بشود و يا مغرور به خودش گردد، با تسبيح خداوندْ از انحراف رهايى يابد.
گفتگوى حضرت سليمان با مورچگان
ماجراى حضرت سليمان و صحبتهايى كه با مورچهها داشتند، داستانى آموزنده است. اميدواريم خداوند به بركت انس با قرآن، ما را هدايت كند و بر نورانيت، معرفت و شناخت و ايمانمان بيفزايد.
«وَ حُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ، حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ الَّنمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ. فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِّن قَوْلِهَا وَ قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلَى وَالِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَ أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ، وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ»؟ [١]
لشكريان سليمان-/ از جن و انس و پرندگان-/ نزد او جمع شدند؛ آن قدر زياد بودند كه بايد توقّف مىكردند (تا به هم ملحق شوند!) (آنها حركت كردند) تا به سرزمين مورچگان رسيدند.
مورچهاى گفت: اى مورچگان! به لانههاى خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكند،
[١] -/ نمل، ١٧-/ ٢٠.