يس اسماى حسناى الهى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٨٨ - هر چه از دوست مىرسد، نيكوست!
نشستهاند و حرفهايى مىزنند كه سرور و خرسندى و شادى مىآورد، به اين حرفهاى مطايبهآميز و فرحبخش، فُكاهيّات مىگويند. فكاهيّات چيزهايى است كه به انسان نشاط مىدهد.
در بهشت هم شغل هست؛ امّا نه شغل مادّى. شغلِ فاكِه يعنى مشغوليّت لذّتآور./ بجنّتنشينان/، آن به آن لذّتشان بيشتر مىشود و معرفتشان بالاتر مىرود.
كلمهى «فاكهه» ى بهكاررفته در آيهى ٥٧ را «ميوه» معنا مىكنيم و اين باعث مىشود كه تفاوتى در بين باشد. و گرنه معنا ندارد كه پشت سر هم، اينجا بگوييم: «فاكِهون»؛ آنجا هم بگوييم: «فاكهة». فاكهون در اينجا، وصفِ شُغل و روشنگر معناى آن است؛ يعنى خيال نكنيد كه شغل بهشتيان، مادّى و جانكاه و توأم با مرارت و خستگى است؛ خير! اين شُغل، شادىآفرين و مسرّتبخش است.
هر چه از دوست مىرسد، نيكوست!
يكى از حاضرين: مطلبى كه ذكر فرموديد بسيار عالى است؛ ولى خوب است كمى آن را توسعه دهيم. آنچه شما فرموديد، مربوط به انسانهاى كامل است. در بهشت همه نوع نعمت وجود دارد:
عَلَى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ، مُتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَابِلِينَ، يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ. [١]
و بعد در جاى ديگر مىفرمايد:
وَ رِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ.
آن انس با خدا و لقاء و ديدار خدا كه خدا بر مؤمن تجلّى مىكند و حالاتى
[١] -/ واقعه، ١٥-/ ١٧: (آنها [مقرّبان] بر تختهايى كه صفكشيده و به هم پيوسته است، قرار دارند؛ در حالى كه بر آن تكيه زده و روبهروى يكديگرند! نوجوانانى جاودان، پيوسته گرداگرد آنان مىگردند.)