يس اسماى حسناى الهى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٤٨ - استهزا، بدتر از تكذيب
اين عبارت خيلى بليغ است. در اين جا از كلمهى «عباد» استفاده شده است؛ با آنكه كلمهى «عبد» ساختهاى جمع ديگرى مثل «عبيد»، «اعْبُد» و «عَبَدة» هم دارد. «عباد» غالباً در قرآن براى افراد خوب به كار برده شده است؛ نه افراد بد؛ مثل:
«عِبادُ الرَّحْمن»، «فَادْخُلى فى عِبادى» و مانند آن.
بايد بر اين مردم افسوس بسيار خورد؛ كسانى كه اوّلًا «عباد» هستند؛ يعنى كسانى كه اصل خلقت، طينت و سرشت و سيرت آنها خوب بوده و بايد خوب مىماندند؛ امّا منحرف شدند و ثانياً بندگانِ خدا هستند. بندهى خدا شايسته نيست خدا را كنار بگذارد و بندهى ديگران شود!
در عبارت «يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ» تمام اين مفاهيمْ گنجانده شده است.
اين سخن در بلاغت مانند آن است كه بگوييم:
«رحمن» آنها را عذاب كرد. يعنى:
چقدر آنان بدرفتارى كردند، كه «رحمن» (كسى كه رحمت و مهر و محبّت او بىنهايت و غالب بر غضب اوست) عذابشان كند.
استهزا، بدتر از تكذيب
از اين آيه بر مىآيد كه ظاهراً استهزا از تكذيب بدتر است و يك مرحله به شقاوت نزديكتر است. ممكن است من نخواهم حقّى را قبول كنم؛ امّا بيايم مسخره كنم و ديگران را هم وادار كنم كه قبول نكنند، اين مرحلهى بدترى است.
از آيه معلوم مىشود كه تمام پيغمبران مورد تكذيب و استهزاى امّتها قرار گرفتهاند. خدا با اين بشر چه كند؟ پى در پى براى آنها پيغمبر بفرستد و آنها هر پيغمبرى را دروغگو بنامند و مسخره كنند؟ آيا اين، جاى حسرت و افسوس نيست؟ چرا جاى حسرت نباشد؛ در حالى كه سرنوشت بشر به جرم