يس اسماى حسناى الهى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٢٦ - خدايا مرا به خودم وامگذار!
مىخواندند: رَبّ لَا تَكِلنِى الى نفسى طَرْفَةَ عَينٍ ابداً؛ [١] يعنى خدايا مرا به اندازه يك چشم برهم زدنى به خودم وامگذار.
و اشك بر محاسن شريفشان جارى مىشد سپس امام فرمودند: يونس بن متّى را خداوند يك لحظه به خودش واگذاشت چه كرد و به كجا رسيد؟
خواهش ما بندگان هم از خداوند اين است كه ما امام صادق عليه السلام يا يونسبن متّى نيستيم، بندگانى گنهكار هستيم كه بايد با لطف و رحمت خود از ما دستگيرى كنى و در اين طوفانهاى زندگى كشتى نجات ما باشى.
در داستان حضرت يوسف آمده است كه ايشان به آن زندانى نجات يافته گفت: «اذكُرنى عِنْدَ رَبّك» [٢] مرا نزد سلطان مصر يادآورى كن. وبه همين دليل حضرت يوسف چند سال ديگر زندانى كشيد. زندانهايى بود كه درون كوهها كنده مىشد و غذاى زندانيان را هم از آن بالا به پايين مىريختند. اين كيفر سنگين در بارهى كسانى چون يوسف صدّيق انجام شده است؛ پس ما بايد مواظب خودمان بوده و اميدوار به لطف و كرم خداوند باشيم. شايد همين لطف و رحمت خداوندى است كه گاهى ما انسانها را مغرور مىسازد و برخى اشتباهات و خطاها را انجام مىدهيم.
گويند روزى عرب صحرانشينى را ديدند و اين آيه را برايش خواندند:
يَاأَيُّهَا الإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ [٣]
اى انسان، چه چيز تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخته است؟
صحرانشين در جواب گفت: كَرَمُكَ يَا رَبّ؛ يعنى كرم خداوند است كه گاه انسان را به اشتباه مىاندازد و گمان مىكند كه خداوند هر گناهى را خواهد بخشيد؛ لذا دست خود را به گناه آلوده مىكند؛ امّا خداى متعال در ادامهى
[١] -/ مستدرك الوسائل، ج ٥، ص ٦٣.
[٢] -/ يوسف، ٤٢.
[٣] -/ انفطار، ٦.