يس اسماى حسناى الهى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٤٥ - سفر مرگ، بليت رفت و برگشت ندارد!
در همان حالى كه وقت عزيز خود را به مجادلهى بيهوده تلف مىكنند و در همان حال كه پشت سر هم مىگويند: كى؟ و چطور؟ «/ بناگهان! بانگى برآيد خواجه مُرد!/»
سفر مرگ، بليتِ رفت و برگشت ندارد!
در آيه ى ٥٠ مىخوانيم:
«فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لَا إِلَىَ أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ»
(چنان غافلگيرمىشوندكه حتّى) نمىتوانند وصيّتى كنند يا به سوى خانوادهى خود باز گردند.
وصيّت از مسألههايى است كه خيلى مايلم در بارهى آن- اگر فرصتى دست دهد- به تفصيل صحبت كنم. ما هر روز مشاهده مىكنيم به طور ناگهانى حادثهاى براى دوستانمان رخ مىدهد: دچار بيمارى و ضعف مىشوند، يا در راه دچار سانحه و تصادف مىگردند. انسان نمىداند كى اجلش سر مىرسد و شعلهى چراغ عمرش خاموش مىشود! چه خوب است همه وصيّتنامههايشان را بنويسند و آن را در جايى بگذراند كه همه بدانند. نگارش وصيّت، از مستحبّاتى است كه بسيار بر آن تأكيد شده است.
روايتهاى بسيارى در اين خصوص در دست داريم و انسان نبايد از نوشتن وصيّت بترسد! فكر نكند اگر وصيّت كند، زودتر مىميرد!/ بمرگ براى خودش راه و روالى دارد كه ربطى به آمادگى ما براى مُردن ندارد! اينطور نيست كه اگر مرگ را به دست فراموشى بسپاريم، او هم از ما منصرف شود و برود سراغ كسانى كه مهيّاى مرگند./ از قضا مشهور است-/ هر چند من تاكنون در اين خصوص به روايتى برخورد نكردهام-/ كه نوشتن وصيّت، باعث طول عمر مىشود!
اينگونه نباشد كه دَيْن و بدهكارى و حقالنّاس و حقّاللّهى برگردن ما باشد و وصيّتنكرده از دنيا برويم. خوب است هميشه انسان در هر لحظه، هر