المباحث الاصولية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧١ - مختار مؤلّف در ثبوت و عدم ثبوت مفهوم در جملات شرطيه
بلكه صرفا حكم عقلى مىباشد.
مثلا اگر زيد وصيّت نمود كه مالش را به عمرو بدهند، حال اگر بعد از فوت زيد عمرو حيات نداشت اگرچه وجوب عمل به وصيّت منتفى مىگردد باينمعنا كه چون موصى له وجود ندارد، موصى به را نميتوان در موردش صرف كرد، ولى اين انتفاء از باب دلالت مفهوم نيست كه بگوئيم چون عمرو وجود ندارد مفهوم وصيّت مقتضى است وجوب عمل بآن ساقط شود بلكه بايد گفت:
چون موضوع وصيّت منتفى شده شخص حكم ساقط است.
تنبيه (٢)
اگر شرط متعدّد بود و جواب واحد مانند:
اذا خفى الاذان فقصّر و اذا خفى الجدران فقصّر
بنابر اينكه، جمله شرطيّه مفهوم داشته باشد ايندو جمله باهم تعارض دارند، زيرا مفهوم « اذا خفى الاذان» اين استكه اگر اذان مخفى نشد نماز را بايد تمام خواند اعم از آنكه جدران مخفى شود يا معلوم باشد و اين مفهوم با « اذا خفى الجدران فقصّر» كه منطوق دليل ديگر است تنافى دارد.
و بعبارت ديگر: منطوق هركدام با مفهوم ديگرى مخالف است و تخالفشان از باب عموم و خصوص من وجه است.
در مادّه اجتماع يعنى موردى كه هردو مخفى شوند كلامى نيست، ولى در دو مورد افتراق يعنى خفاى اذان بدون خفاى جدران و خفاى جدران بدون خفاى اذان دو دليل باهم تعارض دارند و براى رفع تنافى به چهار وجه متمسّك شدهاند:
وجه اوّل [تخصيص مفهوم هر يك به منطوق ديگرى]
وجه اوّل آنستكه بگوئيم: مفهوم هريك را كه عام است به منطوق