المباحث الاصولية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٣ - جواب از ادلّه اجتماعىها
سپس بنده لباس مولى را در ملك غصبى دوخت، مولى هم اجرت بوى مىدهد و هم بخاطر تصرّف در ملك غير، مذمّتش مىكند و اين دليل است بر اينكه خياطت مذكور هم متعلّق امر بوده و هم نهى بآن تعلّق گرفته است.
جواب از دليل دوّم اجتماعىها
جواب ايندليل آنستكه مىگوئيم:
قبول نداريم، اينمثال از مصاديق اجتماع امر و نهى باشد، زيرا بعد از اينكه دليل قطعى بر امتناع اقامه نموديم، از تحقّق هردو منع كرده و ملتزم ميشويم كه يكى از دو حكم وجود دارد يا امر تنها بفعل تعلّق گرفته بدون نهى، فلذا متكلّف مستحقّ اجرت بوده بدون اينكه ملامت و مذمّتى باو متوجّه شود يا صرفا فعلش منهى است و بدينترتيب مكلّف متعلّق امر را نياورده، نتيجتا استحقاق اجرت را ندارد.
تذكّر: قابل تذكّر آنكه اگر مراد از اطاعت صرف حصول غرض باشد، ميتوان گفت كه در توصّليّات ممكنست امر و نهى باهم جمع شوند، نظير مثال مذكور ولى در عباديّات اين اجتماع معقول نيست، چنانچه شرحش گذشت.
تنبيه (١)
اگر در موردى نسبت به ارتكاب حرامى اضطرار پيدا شد حرمت مرتفع است، ولى ملاك وجوب باقيست، نظير موردى كه اصلا از اوّل حرام نبوده.
البتّه اينكلام در جائى است كه اضطرار بسوء اختيار نباشد، امّا در صورتيكه شخص بواسطه سوء اختيار خود را نسبت به ارتكاب حرام مضطر نمايد بايد بگوئيم:
اگر امتثال منحصرا با ارتكاب حرام صورت مىگيرد همچون خروج از