المباحث الاصولية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٢ - تجرّى و حكم آن
فاعل مثاب مىباشد، چنانچه منظور از قبح حرمت و كراهت است كه فاعل را بواسطه ارتكاب آن مذمّت يا عقاب مىكنند.
و منظور از حسن فاعلى، حسن نيّت در فاعل است و اينكه شخص داراى صفاى باطن و سريره پسنديده باشد، چنانچه مقصود از قبح فاعلى، آنست كه وى داراى صفت زشت و در مقام بىصفائى با مولى باشد.
ناگفته نماند كه ثواب و عقاب صرفا بر حسن و قبح فعلى مترتّب است نه بر حسن و قبح فاعلى، چنانچه از مضامين اخبار و تقريبا اتّفاق علماء اينطور بدست مىآيد.
حال در تجرى مىگوئيم:
اتّفاق استكه متجرى داراى قبح فاعلى است و قطعا وى شخص سوئى مىباشد، منتهى اختلاف است در اينكه علاوه بر اين قبح فاعلى و داشتن سوء سريره آيا فعلش نيز قبيح است تا معاقب باشد يا صرفا همان قبح فاعلى را دارا بوده و فعلش قبيح نيست از اينرو غير از مذمّت امر ديگرى كه عقاب باشد بر او مترتّب نيست.
قائلين بعدم حرمت تجرى همچون مرحوم شيخ اعظم ميفرمايند: نفس فعل حسن است، زيرا مثلا فعل خوردن آب مىباشد و بر آن عقاب نيست، بلى چون شارب اين آب را با علم به خمر بودنش آشاميده وى را شخص بدو عنصر بدباطنى تلقّى مىكنند، نه اينكه فعلش را قبيح و حرام بدانند، و پرواضح است كه عقاب بر فعل قبيح مترتّب است نه برداشتن صفت زشت و قبيح، و قائلين به تحريم نظير مرحوم صاحب كفايه مىگويند:
وجدان شهادت ميدهد كه مؤاخذه چنين شخصى صحيح است، زيرا وى از رسوم عبوديّت خارج شده و در صدد طغيان و عزم بر عصيان برآمده از اينرو بايد وى را عقاب كرد.