المباحث الاصولية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٢ - حجّيت ظواهر
اساسا در چنين موردى كلام ظهور ندارد.
و اگر عدم احراز ناشى از شكّ در معناى لغوى يا مفهوم عرفى لفظ باشد، در اينجا اصل مقتضى است ظنّ بآن حجّت نباشد، زيرا دليل مقتضى است ظاهر حجّت باشد نه ظنّ بظاهر بنابراين، ميتوان گفت: دليل بر حجّيت قول اهل لغت در دست نيست، ولى مشهور قول ايشان را حجّت مىدانند، و از باب ظنّ خاص بآن عمل مىكنند و براى مدّعاى خود دو دليل آوردهاند:
١- سيره اهل علم و اجماع عملى ايشان.
٢- اجماعى كه بر حجّيت قول ايشان ادعاء شده.
امّا دليل اوّل: مقصود اينستكه، علماء پيوسته براى استشهاد بر معناى كلمهاى بقول اهل لغت تمسّك مىكنند و در مقام محاجّه وقتى يكى از ايشان قول فلان لغوى را مىآورد، طرفش ساكت مىگردد و اين خود حاكى از حجّت بودن قول لغوى مىباشد.
امّا اجماع: مراد اينستكه، در كتب اصول و غير آن بسيار بچشم ميخورد كه حضرات قول لغويين را حجّت بحساب آورده و جملگى بر آن اتّفاق كردهاند.
مرحوم محقّق خراسانى فرموده:
هيچيك از ايندو دليل قابل اعتماد نميباشند.
امّا سيره علماء:
جوابش اينستكه:
اوّلا: چنين سيرهاى مسلّم نيست.
ثانيا: بفرض مسلّم بودنش فائدهاى بر آن مترتّب نيست، زيرا قدر متيقن از سيره موردى است كه در قول اهل لغت شرائط شهادت يعنى عدد و عدالت تحقّق داشته باشد.
و بعبارت ديگر: