المباحث الاصولية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٢ - مختار مؤلّف
آنها را فعلا مورد بعث و زجر قرار داد، چه آنكه تكليف مزبور مستلزم طلب حقيقى بوده و پرواضح است كه طلب حقيقى اختصاص بموجودين بلكه به حاضرين دارد؛ بنابراين، اگر نزاع بصورت اوّل طرح شود بايد گفت: خطاب شامل معدومين و غائبين نمىباشد و همچنين شكّى نيست كه خطاب معدوم بلكه غائب صحيح نبوده چون ممكن نيست بطور حقيقى آنان را مورد تكليف قرار داد، زيرا توجّه دادن كلام و خطاب را به طرف غير حقيقتا ممكن نيست مگر آنكه وى وجود داشته باشد و پس از توجّه خطاب التفات پيدا كند و اينمعنا در هيچيك از غائب و معدوم تحقّقپذير نيست، لذا اگر محلّ نزاع بصورت دوّم نيز طرح شود بايد گفت:
غائب و معدوم را نميتوان مورد خطاب قرار داد.
و همچنين بايد بگوئيم:
الفاظ موضوع براى خطاب نظير ادات نداء نسبت به غائبين و معدومين عموم و شمول ندارند چه آنكه اهل لغت مثل ادات نداء را براى مخاطب مشاهد و محسوس وضع كردهاند از اينرو اگر نزاع را بصورت سوّم نيز طرح كنيم بايد ملتزم شويم كه معدوم و غائب مشمول خطاب نميباشند.
بلى، در اينصورت مىتوان مجازا و بكمك قرينه الفاظ مزبور را در غائب بلكه در معدوم استعمال نمود.
بحث هفتم ثمره و نتيجه بحث مذكور
ثمره اين بحث آنستكه اگر خطاب را شامل غائبين و معدومين بدانيم ظهور خطابات در حقّ ايشان حجّت بوده و ميتوانند بآنها تمسّك كنند و در غير اينصورت ظواهر خطابات شفاهى براى ايشان حجّت نيست، مگر دليلى از خارج قائم شود كه غائبين و معدومين با حاضرين در تكليف مشتركند، چنانچه