اساس الصرف، مشتمل بر امهات مسائل علم صرف - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٦٢ - روم و احكام آن
نسبت بموارد احكامى گفتهاند كه ببرخى از آنها اشاره مىكنيم:
الف: هر كلمهاى كه آخرش متحرّك باشد ميتوان آنرا بسكون وقف نمود مگر در يك مورد و آن وقتى است كه آخر كلمه تنوين نصب داشته باشد چه آنكه وقف در اينمورد بقلب است يعنى تنوين را بايد بالف تبديل كرد.
مثال وقف متحرك بسكون مانند وقف بر كلمه عصم در بيت اعشى.
|
إلى المرء قيس اطيل السّرى |
و اخذ من كلّ حىّ عصم |
ب: اگر آخر كلمهاى ساكن باشد ميتوان در مقام وقف بهمان سكون اكتفاء نمود همچون وقف در دو كلمه من و كم.
بعضى از ادباء فرمودهاند: احتمالًا سكون وصل غير از سكون وقف است باينمعنا كه سكون اگر بقصد وقف باشد با كيفيّت قبل فرق دارد.
ج: اگر در آخر كلمهاى تنوين رفع و جرّ باشد موقع وقف حركت را حذف مينمايند تا كلمه بدينوسيله سبكتر اداء شود.
مثال وقف بر تنوين رفع مانند وقف بر خاشعه در آيه شريفه (٢) از سوره غاشيه وجوه يومئذ خاشعه.
و مثال وقف بر تنوين جرّ نظير وقف بر عاليه در آيه شريفه (١٠) از همين سوره فى جنّه عاليه.
تذكر: گاهى بالاى حرفيكه وقف بسكون شده از حرف خ استفاده نموده و آنرا علامت اين قسم از وقف قرار ميدهند.
روم و احكام آن
روم: عبارتست از وقفى كه آخر كلمه را با حركت خفى قرائت مىكنند تا بدينوسيله در ضمن وقف حركت آخر كلمه را نيز بيان كرده باشند