اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤١ - دو نكته درباره اينگونه سخنان
ميدهد مثلا درس ٣٠٥ در ضمن نقل سخنان حكماء و دعاة جملات عربى آورده كه بدينگونه ترجمه مىكند:
كسانى كه بر پدران خود فخر كردند در شهرهاى خود مانند درمها باشند كه به مهر بعضى از پادشاهان زده باشند تا كه در آن ملك روان باشند و رعيت بآن با يكديگر معاملت مىكنند و چون از آن ملك بيرون شوند و به طرفى از اطراف افتند نبهره باشند و روايى نيابند و ناسره شمرند.
اين همان مضمونى است كه سعدى گويد:
امير زاده نادان بشهر واماند
كه در ديار غريبش بهيچ نستانند
و در ص ١٥٨ عباراتى را بعربى آورده كه بدينگونه ترجمه مىكند:
يكى بمردى بگذشت كه در ميان گورستان و سرگيندان بود گفت نزديك تو دو گنجست از گنجهاى دنيا كه از آن هر دو اعتبار مىتوان كرد: گنج مالها و گنج مردان.
اين همان مضمونى است كه شيخ عطار گويد:
آن حكيمى با تفكر مىگذشت
ديد گورستان و سرگيندادن بدشت
نعرهاى زد گفت كاى نظارگان
اينت نعمت اينت نعمت خوارگان
در اين كتاب اشعار عربى فراوانى شاهد آورده شده و مصحح گوينده برخى از آنها را تعيين كرده است. نگارنده برخى ديگر از گويندگان را مىشناسد. براى تكميل فايده و تتميم عايده از آن ابيات و گويندگان آن ياد مىكند و برخى ازين اشعار در رسائل پيوست اخلاق محتشمى آمده است.
ص ١٣٤: «
كل امرء يوتى الجمال محبب
و كل مكان ينبت العز طيب
از ابو الطيب متنبى است و در ميان ديوان او بدين صورت آمده است:
و كل امرى يولى الجميل
الخ
ص ١٨٧:
و ما المال و الاهلون الاوديعة
و لا بد يوما ان ترد الودايع
از لبيد بن ربيعة عامرى است.
ص ١٩٩:
و النفس راغبة اذا رغبتها
و اذا ترد الى قليل تقنع
از ابو ذويب هذلى است.
ص ٣٥١:
و انت اذا اعطيت بطنك سؤله
و فرجك نالا منتهى الشر اجمعا
اين بيت در مغنى اللبيب ابن هشام (ج ١ ص ٣٣١) بدين صورت آمده:
و انك مهما تعط بطنك سؤله
و فرجك نالا منتهى الشر اجمعا
و منسوب به حاتم طائى مىباشد.
ص ٣٨٠:
عن المرء لا تسال و ابصر قرينه
فان القرين بالمقارن تقتدى
از معلقه طرفة بن عبد است.
ص ٥٠٦:
احبك يا شمس الزمان و بدره
و ان لا منى فيك السهى و الفراقد
از ابو الطيب متنبى است.