اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٤ - ديباچه نخستين
غرض از تهذيب اين تشبيب و تمهيد اين ترتيب آن است كه در حضرت بزرگوار اين شهريار كامكار ضعفها اللّه بالسعادات و قرنها بالكرامات در اثناى ذكرى كه ميرفت از كتاب الطهار كه استاد فاضل و حكيم كامل ابو على احمد بن محمد بن يعقوب مسكويه خازن رازى سقى اللّه ثراه و رضى عنه و ارضاه در تهذيب اخلاق ساخته است[١] و سياقت آن بر ايراد بليغترين اشارتى در فصيحترين عبارتى پرداخته چنانكه اين سه چهار بيت كه پيش از اين در قطعهاى گفته آمده است به وصف آن ناطق است، شعر:
بنفسى كتاب حاز كل فضيلة
و صار لتكميل البرية ضامنا
مؤلفه قد ابرز الحق خالصا
بتاليفه من بعد ما كان مائنا
و وسمه باسم الطهارة قاضيا
به حق معناه و لم يك مائنا
لقد بذل المجهود للّه دره
فما كان فى نصح الخلائق خائنا
بر لفظ گهربار با اين بنده هوادار خطاب رفت كه اين كتاب نفيس را به تبديل كسوت الفاظ و نقل از زبان تازى با زبان پارسى تجديد ذكرى بايد كرد. چه اگر اهل روزگار كه بيشتر از حليت ادب خالىاند از مطالعه جواهر معانى چنان دفترى به زينت فضيلتى حالى شوند احياى خيرى بود هرچه تمامتر.
بنده ضعيف خواست كه بر سنن انقياد برود و به امتثال مثال قيام نمايد. معاودت فكر صورتى بكر بر خيال عرضه كرد كى معانى بدان شريفى از الفاظى بدان لطيفى كه گويى قبائيست بر بالاى آن دوخته سلخ كردن و در لباس عبارتى واهى نسخ كردن عين مسخ كردن بود و هر صاحب طبع كه بر آن وقوف يابد از عيب جويى و غيبت گويى مصون نماند. و ديگر كه هر چند ان كتاب بر شريفترين بابى است از ابواب حكمت علمى اما از دو قسم ديگر خالى است، يعنى از حكمت مدنى و حكمت منزلى، و تجديد مراسم اين دو ركن نيز كه به امتداد روزگار اندراس يافته است مهم است و بر مقتضاى قضيه گذشته واجب و لازم، پس اولى آنكه ذمت به عهده ترجمه اين كتاب مرهون نباشد و تقلد طاعت را به قدر استطاعت مختصرى در شرح تمامى اقسام حكمت عملى بر سبيل ابتداء نه شيوه ملازمت اقتداء چنانكه مضمون قسمتى كى بر حكمت خلقى مشتمل خواهد بود، خلاصه معانى كتاب استاد ابو على مسكويه را شامل بود مرتب كردهايد، و در دو قسم ديگر از اقوال و آراء ديگر حكماء مناسب فن اول نمطى تقرير دادهايد. چون اين خاطر در ضمير مجال يافت بر راى جهان آراى عرضه افتاد به اجازت و ارتضاء مقرون گشت. پس بنده بىمايه هر چند خويشتن را منزلت و پايه اين جرات نميديد، و بدين عزيمت نيز از طعن طاعن و وقيعت بدگو خلاصى زيادت صورت نمىبست، اما به استظهارى كى از اشارت آن حضرت بزرگوار يافت تجاسر نمود و در اين معنى شروع پيوست. اگر بر وضعى متناسبتر تمام شود و از خلل و زلل خالى ماند
[١]پايان ديباچه در نسخه ملى از اين پس از نسخه لاهور است كه در نسخه آقاى همايى هم هست.