اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٦ - چند نكته
جاحظ در البيان و التبيين (٣: ٢٩) در اين و نه نامهها كه از پهلوى به عربى درآمده است (الرسائل الفارسية) شك كرده و گفته كه ما نميتوانيم بدانيم كه اين نامهها و دفترهاى ايرانيان كه در دست مردم است درست است و ساختگى نيست و ديرينه است و تازه و نو آمده نيست زيرا كسانى مانند ابن مقفع و سهل بن هارون و ابو عبيد اللّه و عبد الحميد و غيلان مىتوانستند چنين دفترها را بنگارند و چنين سرگذشتها و سيرتها را بسازند (ديباچه جاويدان خرد مشكويه رازى از نگارنده ص ١١).
٤- عهد طاهر پوشنگى براى پسرش عبد اللّه در سال ٢٠٥ در هنگامى كه ميخواست به رقه رود تا در آنجا فرمان روايى كند. اين عهد اندر وعظ و كار سياست سخت بزرگ و نيكو و پرفايده است كه آن را در برابر عهد اردشير بابكان شمرند و نسخت آن در تاريخ پسر جرير طبرى است (سال ٢٠٦) (مجمل التواريخ و القصص ٣٥٣).
همينكه اين عهد نوشته شده به دست مردم رسيد و ميان آنان دست به دست گشت و آن را مىنوشتند و فرا مىگرفتند و بر سر زبانها افتاد تا به گوش مأمون عباسى رسيد و براى او برخواندند پس گفت كه طاهر چيزى از كارهاى دينى و دنيوى و تدبير و راى و سياست و كشوردارى و مردمدارى و شهريارى و پيروى از خلفاء و استوار داشتن كار خلافت ناگفته نگذاشت و همه آنها را استوار داشت و سفارش نمود. سپس او دستور داد كه به همه كاركنان كشور بنويسند تا آن را بكار بندند و خود عبد اللّه نيز به سركار خود رفت و به همين روش رفت و از آن عهد پيروى نمود.
در اين عهد چنانكه مىبينيم جنبه دينى و عبادى آن بسيار است و جنبه اخلاقى و سياسى آن در برابر پندنامههاى ديگر كمتر مىباشد.
حمزة بن عفيف بن حسن دبير طاهر ذى اليمينين نامهاى را كه او به مأمون در هنگام گشودن بغداد نوشته است ساخته است و آن نيكو و در دسترس همگان است. او «سيرة ذى اليمينين» دارد (ابن نديم ١٣٠ و ١٤٠ و ٣٧٨)
در پايان اين نكته هم گفته شود كه چنگيز خان (٦٠٣- ٦٢٤) دستور داده بود تا ايغوران كودكان مغول را نوشتن آموختند و آنان «آيين مغول» يا «ياسا نامه بزرگ» را كه خود او نهاده و گذارده بود در طومارهايى نوشتهاند. در اين ياسانامه كه اثر راى و خرد چنگيز است دستورها و قانونها و حكمهاى او گنجانده شده است. آن را در گنجينههاى پادشاه زادگان سرشناس مغولى نگاه ميداشتهاند تا هرگاه يكى از آنان بر تخت مىنشست يا ميخواستند كه لشگرى بزرگ برنشانند يا پادشاه زادگان انجمن كنند و يا اينكه درباره صلاح كشور و مردم بينديشند به آن طومارها مىنگريستند و بر پايه آن بكار مىپرداختند و بدان شيوه لشگر را بسيج ميدادند يا شهرها را ويران ميكردند
(تاريخ جهان گشاى جوينى ١: ١٧- ٢٥ و ٢٨٨ و ٣: ٣).
در تاريخ وصاف (چاپ ١٢٦٩) قواعد و ياساى غازانى است (٣: ٣٨٦- ٣٩٠) و اخلاق السلطنة فى احوال الازمنة يا نصيحت ملوك (٤: ٤٨٤- ٤٩٨).