صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٥٢
مریض مىشد، یک زنى مىخواست وضع حمل بکند، در آنجا اسبابش فراهم نبود، مىخواستند بیاورند به یک شهرستانى، از باب اینکه راه نبود، بین راه، مریض یا آن زن بدبخت تلف مىشد یا کمىاش مىرسید به معالجه.
این وضع حکومت اشرافى در جهان است. یکى از نعمتهاى بزرگى که خداى تبارک و تعالى به این ملت عنایت فرمود اینکه حکومت، حکومت مستضعفین است، حکومت محرومین است یعنى آنهائى که در راس حکومت واقع شدند وقتى که ملاحظه مىکنید رئیس جمهورش از مدرسه پا شده است آمده است رئیس جمهور شده، طلبه مدرسه بوده. رئیس مجلسش از مدرسه آمده است و رئیس مجلس شده است. رئیس دولتش یک بازارى است که پدرش الان هم بازارى است ظاهراً ، از بازار آمده است و رئیس دولت شده و وزراى دیگرش هم همین طور، وکلاى دیگرش هم، وکلا هم همین طور. الان شما در تمام قشر دستاندرکاران چه در مجلس و چه در حکومت یک نفر از آن اشخاصى که در آنوقتها، در زمان شاهنشاهى کفیل امر بود یک نفر از اشباه آنها را شما نمىبینید و خاصیت یک حکومت محرومین، مستضعفین و حکومت مردمى این است که هم مجلسش مىفهمد مستضعفین و محرومین یعنى چه، هم حکومت و وزرا مىفهمند که یعنى چه، هم رئیس جمهور و رئیس مجلساش مىدانند که این محرومیت یعنى چه، براى اینکه خودشان لمس کردهاند، خودشان لمس محرومیت را کردهاند اینها مىفهمند که نادارى یعنى چه و محرومیت یعنى چه. ولهذا خاصیتى که حکومت محرومین دارد چند چیز است که حالا من بعضىاش را عرض مىکنم. یکى اینکه چون احساس کردهاند محرومیت را، به فکر محرومینتوانند باشند. مىتوانند که بفهمند که راه اگر نباشد و این مریض در یک دهکدهاى مریض بشود و بخواهند بیاورندش به شهر، چه مصیبتهائى است، براى اینکه راه نیست باید با الاغ مثلاً با اسب بیاورند، اینها مىفهمند این یعنى چه، در ذهنشان این معنا مىآید. اینها مى فهمند که محرومیت از حیث بهدارى و درمانگاه یعنى چه. اینهافهمند که محرومیت از حیث آب و برق یعنى چه. اینها از باب اینکه خودشان لمس کردهاند این مسائل را، مىتوانند بفهمند. به خلاف آن قشرى که سابق متکفل این امور بود نمىتوانستند بهمند. یعنى یک کسى که در مهد اشرافیت به اصطلاح آنوقت بزرگ شده است و از اولى که چشمش را باز کرده است با نوکر و کلفت و حشم و اینها روبرو بوده، این وقتى بزرگ شد خیال مىکند همه چیز همین است. نمىتواند ادراک کند که یک طبقهاى هستند که نان ندارند، یک طبقهاى هستند که نمىتوانند زندگى کنند. این یکى از خاصیتهاى حکومت محرومین و مستضعفین است. یکى از خاصیتهاى بزرگش این است که اینها دیگر از قدرتها نمىترسند. خاصیت اعیانیت و اشرافیت به اصطلاح و رفاه این است که چون همیشه خوف این مطلب که نبادا از این مقام پائین بیایم و نبادا یک لطمهاى به اشرافیت من بخورد، این خوف، اسباب این مىشد که نسبت به زیر دستها ظالم و نسبت به بالا دست تو سرى خور باشد. یک نفر که نخست وزیر بود، وزیر بود و در تاریخ، در طول تاریخ از کسانى بود که متکفل امور کشور بود، نسبت به زیردستان با تمام معنا ظلم مىکرد (به حسب نوع البته) ولى وقتى مواجه مىشد با یک سفارتخانه