صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٠٦
جوانهایى هستند که واقعاً فداکارى مىکنند و در مقابل اینطور فداکارى براى اسلام، آنطور جنایات در دنیا واقع مىشود
الان شما در این عصر که ملاحظه مىکنید جوانهایى هستند که واقعاً فداکارى کنند، واقعاً رو به شهادت مىروند. کسانى هستند که واقعاً جوانهایشان را به شهادت مىفرستند و خوشحال هم هستند. این همان سنخ هست لکن تفاوت این است که آنجا معرفت یک معرفت عالى مقام است و اینجا به آن مرتبه نرسیده است، اینجا نمونهاى از اوست. فداکارىهاى جوانهاى عزیز ما و پدرهاى آنها و مادرهاى آنها همان نحو است که آنها کردند. اینها ذبح مىشوند به همانطورى که اسماعیل ذبح شد و به همانطورى که فدیه اسماعیل به حسب روایات ذبح شد. و ما باید بگوییم که عاجزیم از اینکه همین فداکارى که اینها دارند هم، ما عاجزیم که تصور کنیم، و بحمدالله این فداکارها براى اسلام آنچنان سرافرازى ایجاد کردند که در طول تاریخ خواهد ماند، آنطور براى کشور خودشان سرافرازى ایجاد کردند که در طول تاریخ خواهد ماند. و ما آرزو داریم که این سرافرازى براى همه ملتها حاصل بشود و انقلاب به همین معنا براى همه ملتها حاصل بشود، براى همه مستضعفین حاصل بشود. از آن طرف هم در مقابل اینطور فداکارى و اینطور تزکیه براى اسلام، آنطور جنایات در دنیا واقع مىشود. جنایات عظیمى که از دولتهاى بزرگ بر همه بشر واقع مىشود و امروز دنیا گرفتار این دو قطب است و بشر گرفتار این دو قطب است که خداى تبارک و تعالى انشاءالله نجات بدهد بشر را از این دو قطب فاسد. هر جا بتوانند خودشان دخالت مىکنند و هر جا هم که به حسب ظاهر عذرى باشد دیگران را وادار مىکنند به دخالت، به فساد. صدام را ملاحظه کنید که در طول این مدت با این ملت چه کرده است و با اسلام چه کرده است و با ملت عراق چه کرده است و از آن طرف مشاهده مىکنید که او صلح دوست خودش را حساب مىکند و رسانههاى گروهى هم هر جا هستند او را به همین عنوان معرفى مىکنند. من گاهى یاد آن شاعر مىافتم که قصهاى دارد، قصه صدام، به یاد آن شاعر انسان را مىاندازد. نقل شده است که کسى به یک شاعرى گفت که اشعر شعراى عرب کى است؟ گفت بیا برویم من نشانت بدهم. رفت همراهش در یک خانهاى، دید که یک پیرمرد بسیار کثیفى نشسته و پستان یک بزى را به دهنش گرفته است و مىمکد. آن شخص شاعر گفت که این شخص که مىبینى پدر من است. و اینکه پستان را در دهن گرفته است براى اینکه اینقدر بخیل است که نمىخواهد یک قطره شیر به کاسه مالیده بشود. اشعر شعراى عرب این است که در سالهاى طولانى افتخار به عرب کرده براى این پدر.
من عقیدهام این است که یعنى عقیده نه ... یا خوب است اینطور باشد که به صدام بگویند که اخطب خطباى عرب کى است در عصر، او بگوید که بیایید من نشان بدهم، بیاورد در خرمشهر و هویزه و سوسنگرد و اینجاها ببیند که، نشان بدهد که ببینید اینها همه آثار شکستى است که ما خوردهایم از ایران. اخطب خطباى عرب این است که با اینهمه شکستها در هر شکستى مدال شجاعت بدهد به ارتش خودش و داد شجاعت ارتشاش را بزند. صدام بیش از این هم مىتواند بگوید، او بگوید اخطب خطباى عرب آن است که این خرابىها را که مىبینید به دست ما واقع شده است و هر روز هم دارد به