صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٠١
مجلسى، در یک جائى وارد مىشد معلوم بود که حکومت کى هست براى اینکه آن در آن بالا نشسته بود با یک یال و کوپال و یک طور وضع خاص، مردم مىفهمیدند که این است که باید چه باشد اما رسول خدا در مدینه که مرکز حکومت ایشان بود وسعه حکومتش هم آنوقت زیاد بود عرب مىآمد مىدید که چند نفر نشستند دور هم با هم صحبت مىکنند، او نمىتوانست بفهمد که کدام یکى اینها در راس واقع است و حاکم است و کدام یکى از اینها پائین تر هستند. وضع زندگى این بود که تعلیم بدهد به ما که باید اینجور باشید که ما بفهمیم تکلیف مان چى است.
من امیدوارم که همین طورى که وضع ظاهرى شما آقایان فرمانداران و بخشداران و دیگران و همین طور همه اجزاء حکومت اسلامى امروز همانطور که وضع ظاهرىشان یک وضع بى آلایشى است، وضع روحى و معنویتان هم همانطور باشد، همانطورى که حضرت امیر سلام الله علیه مىفرماید که وقتى به او اطلاع داده بودند که یک خلخالى را از پاى یک زن (حالا یا یهودى بوده یا نصارى) کشیدند، مىفرماید که (به حسب نقل) که انسان اگر از غصه بمیرد عیب نیست. اینطور در مقابل ظلم ناراحت مىشدند. شما همه در محضر خدا هستید، هر جا باشید، قلبهاى شما در محضر خداست، بازوهاى شما، چشمهاى شما، همه چیز شما در محضر خداست و خدا حاضر است در همه جا. کوشش کنید که با بندگان خدا جورى رفتار کنید که امامان شما رفتار مىکردند، پیغمبر شما رفتار مىکرد و سایر انبیا رفتار مىکردند. گمان نکنید که حالا فلان نخست وزیر است، فلان وزیر کشور است، فلان رئیس جمهور است، فلان استاندار است، فلان بخشدار است، فرماندار است گمان نکنید که اینها یک چیزى است. آن که همه چیز است به دست آوردن رضاى خداست و آن به این است که رضاى مخلوق خدا را به دست بیاورید. با مردم که شما سرو کار دارید این مردم را باید رضایشان را به دست بیاورید. همین مردم کوچه و بازار و کشاورزهاى بسیار عزیز و کارمندان و کسانى که در کارخانهها زحمت مىکشند اینها هستند که مایه افتخار یک ملت و مایه پیروزى یک ملت است. پیروزى را براى ما و شما اینها به دست آوردند و اینها ولینعمت ما هستند و ما باید این معنا را در قلب مان احساس کنیم که با این ولینعمتهاى خودمان رفتارى بکنیم که خدا از آن رفتار راضى باشد. گمان نکند آن کسى که فرماندار یک جایى است باید به رعیت آنجا، به مردم عادى آنجا، به بازارى آنجا یک وقت خداى نخواسته یک بالاترى بفروشد آنطورى که ساخت فرمانداران زمان سابق بود. فرق ما بین جمهورى اسلامى و شاهنشاهى این است که جمهورى اسلامى از مردم است و جمهورى اسلامى رهین همین مردم عادى کشور است و شاهنشاهى مىگفت نه، من اینطور نیست که به مردم کار داشته باشم، ما خودمان باید کارها را، مردم باید تحت سلطه ما باشند و با مردم آنطور مى کردند. با بندگان خدا رفتار خوب بکنید و پیروزى از آنها به دست ما آمده است.
بدانید که حفظ یک پیروزى مشکلتر است از بدست آوردن آن
و بدانید که حفظ یک پیروزى مشکل تر است از پیروزى به دست آوردن، کشور گشائى از حفظ