صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٨٧
گفت، من دیدم خیلى این مسلمان است، خوب ما که اینقدر مسلمان نیستیم. من به او سوءظن پیدا کردم، من هیچ جوابش را ندادم. فقط گفت ما مىخواهیم قیام مسلحانه بکنیم، گفتم نمىتوانید، خودتان را به کشتن ندهید و ولو دیگر جوابى به او ندادم. اینها از آن وقت نقشه مىکشیدند براى این کار، حالا هم هستند در میدان، نرفتهاند. حالا آن جهانى که رفته است البته کارى نمىتوانند بکنند، اما این شیطنت را مىتوانند بکنند که بیایند بروند در قم پیش آقایى، بروند در فرض کنید که اصفهان پیش آقایى، بروند در شیراز پیش آقایى، یک کارى بکنند که صدا در بیاید. حالا از اول - از - کى از همه ضعیفتر است براى این کار، به روحانیت حمله کنیم، نه. به مجلس، نه به دولت باید حمله کنیم، حالا به دولت. مجلس را وادار مىکنند به دولت - عرض مىکنم - روحانیون را وادار مىکنند به دولت، بازار را وادار مىکنند به دولت، همه جا به دولت، خوب دولت از بین رفت. فردا مىآیند سراغ شماها. فردا مىروند سراغ رئیس جمهور و یا - نمىدانم - مجلس. همه اینها مسائل، مساله دولت نیست. مساله، مساله اسلام است. من این را براى خاطر اینکه آقایان توجه بکنند و براى خاطر اینکه تکلیفى را ادا کرده باشم عرض کردم و امیدوارم که خداوند به همه ما توفیق بدهد که همهمان با هم در رفع این گرفتارىها بکوشیم. خوب، اگر آمدند شکایت کردند، بروید سراغ رفعش، نرویم سراغ اینکه دولت را تضعیف کنیم یا برویم مجلس تضعیف بکنیم یا برویم اشخاص را چه بکنیم. این مسالهاى است که من عرض کردم و من امیدوارم که موثر واقع بشود در این امور.
والسلام علیکم و رحمة الله