صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٤٧
مثلاً به او چه مىکنم، این اشتباه است براى خدا نیست. انسان گول نفس اماره خودش را مىخورد و گول شیطان را مىخورد. گول مىخورد به اینکه چیزهایى که در دیگران است هى به نظرش آید خیلى بد است، خیلى کار بدى دارد مىشود، دارد اسلام از بین مىرود، براى اینکه یک قاضى در فلان جا چه کرده. این براى اسلام نیست. نباید ما خودمان را گول بزنیم. بنشینید آخر شب فکر کنید. محاسبه یکى از امورى است که در سیر انسانى باید باشد که در آخر شب فکر کند به اینکه ( نمىگویم در من هست، من هم پایینتر از دیگران) حساب کند انسان به اینکه تو امروز که با این آقا اختلاف دارى و حالا شدید دو دسته، یک دسته دنبال آن آقا، یک دسته دنبال آن آقا، ریشهاش چى است؟ براى خداست؟ این عیبى که شما در او مىگویید، در خودتان نیست؟ این چیزى را که در دیگران بزرگ مىشمارید و در خودتان هر چه مىتوانید کوچکش مىکنید و پرده پوشى مىکنید، این عمل شیطانى نیست؟ اگر از اختلاف ماها آن هم اختلافى که من شک ندارم در سر دنیاست، نه براى خدا، اگر این اختلافات موجب اختلاف بین مردم بشود و موجب این بشود که شکست بخورد جمهورى اسلامى و تا قرنها نتواند سرش را بلند کند، این جرمى است که خدا مىبخشد برما؟ باید توجه بکنیم ما. نباید ما هى به خودمان مغرور بشویم و حسن ظن به خودمان داشته باشیم که این مائیم که چه هستیم و دیگران نیستند. باید به دیگران ما حسن ظن داشته باشیم و اعمالشان را حمل به صحت بکنیم و نسبت به خودمان سوءظن داشته باشیم و اعمالمان را تفتیش بکنیم که براى چى است، چرا من اشکال مىکنم. آنهائى که به جمهورى اسلامى اشکال مىکنند باید بین خودشان و خدا بنشینند یک وقتى فکرش را بکنند که امروز آیا اسلام بیشتر در ایران ظهور دارد یا زمان طاغوت؟ امروز آیا مظاهر اسلامى بیشتر است یا در زمان طاغوت؟ اگر اشکال کردند و گفتند اصل جمهورى اسلامى کذاست، این ریشهاش یک ریشه شیطانى است که در قلب انسان هست، خودش هم نمىفهمد، خیال مىکند براى خدا دارد جمهورى اسلامى را تضعیف مىکند، و این اشتباهى است که انسان دارد مگر اینکه انسان واقعاً مراقب خودش باشد، محاسبه کند از خودش، مجاهده بکند تا بتواند تشخیص بدهد که من که دارم این حرف را مىزنم خودم اگر چنانچه به جاى آنها بودم، همه چیز را خوب مىدانستم؟ پس ریشه ریشه نفسانى است. یک آقاى محترمى که یک وقت پیش من در خیلى وقت پیش از این آمده بود، من دیدم تمام فرمایش آقا راجع به جمهورى اسلامى این است که به فتواى من گوش نمىدهند، به حکم من گوش نمىدهند. میزان حکم من است، نه میزان حکم خدا. و این یک مرضى است که در همه هست مگر اینکه خدا انسان را نگه دارد و خدا هم انسان را نگه نمىدارد، مگر اینکه خود انسان وسایلش را فراهم کند. نمىشود نشست که من را خدا مهذب کند. خدا وسایل تهذیب را در اختیار ما گذاشته است و تهذیب عملى است که ما باید انجام بدهیم. این محول به کسى نیست، به خود ماست، من از این دو جهت نگران هستم. یک جهتى که قبلاً عرض کردم که زى طلبگى در بین ما ضعیف بشود یا از بین برود. یک جهت دیگر هم اینکه مبادا خداى نخواسته اختلاف پیدا بشود، که هر دوى اینها از باب اینکه شما در جایى واقع شدید که مردم به شما توجه دارند و شما ارشاد مىخواهید بکنید مردم را، مبادا یک